غربت

با من حرف بزن!

ای دیریافته از تو سخن می گویم.

نامت امیدی است در تنها ترین روزگاران، که یأس را تخطئه می کند

و عشقت سپیده دمی است، که در تاریکی مرگبار وهن روشنم می دارد

کلامت گرمایی امید بخش است، در روزگارانی که عشق را بر سر کوچه حراج می کنند

و وجودت تلاشی است که از سعی صفا و مروه بی نیازم می کند

نگاهت پر از عشقی است که زنده ام می دارد (و من آن را جاودانگی نام خواهم نهاد)

و خنده ی کودکانه ات، حس اعتمادی است، که در سردترین روزگاران بدگمانی و شک باورم می کند

غربت اشک هایت توبه ی عاشق است

و تپش قلبت باران محبتی است که از دیگرانم بی نیاز می کند؛

حضورت مرهمی است بر زخمی کهنه (از آن گونه که آن را درمانی نیست)

شکنجه ی دردآور سکوتت را پایان ده

ای دیریافته از تو سخن می گویم!

/ 35 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قبیله سبز

سلام زیباست ولطیف .سپاس از این که به من سر زدید[گل]

پرنده اصفهانی

سلام. زیبا می نویسی . ولی وب سایت من اونقدرها هم که گفتی سیاه نیست . از اینکه به من سر زدید ممنون[گل] . منتظرتون هستم . موفق باشید .

مليحه

خوشمان آمد ممنون كه بمن سر زدي[گل]

ميم

بلاگ زيبايي داري. موفق باشي

سحر

من لینکت کردم[گل] از این مطلبهای قشنگ بازم بنویس

امین

مرسی که اولین نظر وبلاگم رو تو دادی من لینکت کردم

کیوان

سلام بیشتر بخوان کمتر بنویس (کمتر تکراری بنویس) خوبه اما نه خیلی خوب

دریا

تولد خیلی از وبلاگ ها رو دیدم تبریک گفتین جالبه در هر حال ممنون

دختری تنها در امتداد شبی سرد

سلام زیبا بود اما ونظورت از دیر یافته چیه؟به منم سر بزن خوشحال میشم[گل][تایید]