اسطوره ی آفرینش

 در آغاز هم اورمزد وجود داشت و هم اهریمن! اورمزد با علم مطلق خود از وجود روح بدآگاه بود ولی اهریمن که همیشه نادان و احمق است از هستی اورمزد بی اطلاعبود.
اهریمن به محض اینکه اورمزد و روشنی را دید طبیعت ویرانگرش اورا به حملهوتخریب وادار کرد.

اورمزد به او پیشنهاد آشتی داد به شرطی که آفرینش خوب راستایش کند.
اما اهریمن که دیگران را چون خود می دانست پیشنهاد آشتی را از موضعضعف می پنداشت و آن را نپذیرفت.اورمزد که می دانست اگر قرار به نبرد باشد تاابد ادامه خواهد یافت از این رو گفت که دورانی برای نبرد معین گردد.اهریمن ازروی کند هوشی آن را پذیرفت وبدین ترتیب نابودی خود را مسجل کرد.

چنین به نظر میرسد که انسان باستان براین باور بوده است که اگر شر را رها کنند
تا به آرامی وبهتدریج به عمل بپردازد همه چیز را نابود خواهد ساخت
اما اگر به صحنه نبرد کشیدهشود توفیقی نخواهد یافت.بنابر آنچه در اسناد آمده نخستین سه هزار سال دورهآفرینش اصلی است. دومین سه هزاره بنا به درخواست اورمزد بی هیچ تنشی سپری میشود. سومین سه هزاره دوران آمیختگی خیر و شر است ودر چهارمین سه هزاره اهریمن شکستمی خورد.

در آیین پیشینیان از این دوازده هزار سال نه هزار سال زمان فرمانرواییشر وسه هزار سال آن دوران نابودی آن است.بعد از تعیین دوران نبرد بعد ازتعیین دوران نبرد اورمزد دعای مقدس را خواند و اهریمن به دوزخ گریخت و سه هزار سالدر آنجا بیهوش ماند.

در این مدت اورمزد در ابتدا امشاسپندان وسپس ایزدان راآفرید.بعد آسمان و سپس آب ،زمین،گیاه ،حیوان ودر نهایت انسان راآفرید.نخستین آفرینش ها همه در حالت مینویی بودند.درخت بدون پوست وخار ،گاوسفید وچون ماه وکیومرث که نخستین انسان بود چون خورشید می درخشید اما بر اثر حملهاهریمن همه چیز به هم خورد.
به همین سبب اورمزد آسمان را پوشش سختی قرار داد کهجهان را در برگرفته وچون زندانی برای اهریمن اورا در دام افکند.بعد زا اینکهاهریمن بی هوش به دوزخ افتاد همه دیوان کوشیدند که او را به هوش آورند.اما نشد تااینکه جهی بدکار که تجسم تمامی ناپاکی های زنانه است سررسید وقول داد کیومرث "نخستین انسان یا مرد راستکار"وگاو را دچار چنان رنج هایی سازد که زندگی در نظرشانبی ارزش شود.همچنین قول داد به همه آفریدها حمله کند و روح پلیدی را در آنهازنده سازد.

بهاین ترتیب اهریمن جان تازه ای گرفت وبرای سپاسگزاری آرزوی جهی رامبنی بر اینکه همهمردان همواره به دنبال او ودر آرزوی او باشندرا برآورده ساخت.  اهریمن و تمامیدیوان به زمین حمله کردندوآسمان را شکافتند از آب رد شدند وبه وسط زمینرسیدند.
آسمان و زمین چنان تار شد که گویی شب سیاه از راه رسیده است.تمامی گیاهانزهرآلود شدند و همگی پژمردند.گاو وکیومرث در معرض حمله اهریمن دچار تمامیبلایا (آز،نیاز،دردوگرسنگی، بیماری وکاهلی) شدند گاو سرانجام شیرش خشک شد و مرد اماچون فرمانردایی انسان سی سال تعیین شده بود دیوان هیچکدام نتوانستند انسان را کاملانابود سازند.

تمامی آفرینش های خوب در برابر آفریده های بد قرار گرفتند:دروغو راستی، جادوگری و کلام مقدس،ا فراط وتفریط در برابر اعتدال و...

تمامی جهان مادی ازبین رفت و سر انجام انسان نیز مرد.در این زمان چنین مینمود که اهریمن پیروز شده وشر تمامی دنیا را فرا گرفته است.اما داستانی دیگر درپیش بود
اهریمن پس از پیروزی نمایان خود تصمیم گرفت به جایگاه خود در تاریکیبازگردد اما مینوی آسمان مرد جنگجوی زره بر تن و فروهر که همان شکل مینویی انساناست راه را بر او بستند.

فروهر خود آسمانی و حقیقی هر انسان است که اگرچه انسانمادی کار بد انجام می دهد اما فروهر او در آسمان بدون تغییر می ماند.اینان دربرابر اهریمن ایستادند و از فرار اهریمن از زندانی که به زور وارد آن شده بودجلوگیری کردند.بدین ترتیب زندگی دیگر بار در حالی که اهریمن در زمین گرفتار شدهبود شروع به شکوفایی کرد.تیشتر باران را ایجاد نمود.آب ها آفریدگان بد را شستندوزمین بارور شد اما تخم شکست اهریمن در زمین کاشته شد.از اندام های گاو 55 نوعغله ودوازده نوع گیاه دارویی بر زمین رویید.نطفه او به ماه رسید و آن حیوانات مختلفبه وجود آمد.

چون انسان درگذشت نطفه او به زمین رفت واز تن او فلزات بوجودآمد.با وجود اینکه اهریمن گاو و انسان را نابود کرد اما از مرگ آنها زندگیگسترده تری آغاز شد و مقدمه نابودی اهریمن را فراهم کرد.نخستین زوج بشر از نطفهکیومرث که در زمین ریخته بود بیرون آمدند.نخست به شکل گیاهی پیوسته به همروییدند به طوری که تشخیص این که کدام مرد است وکدام زن ممکن نبود.این دو با همدرختی را تشکیل می دادند که حاصل آن ده نژاد بشر بود.

سر انجام وقتی به صورت انسان (مشیه و مشیانه) در آمدند اورمزد مسئولیت هایشان رابه آنان آموخت:

"شما تخمه بشر هستید،شما نیای جهان هستید،به شما بهترین اخلاصرا بخشیده ام ،نیک بیندیشید،نیک بگویید وکار نیک بکنید ودیوان را مستایید".

 اما شر در آن نزدیکی در کمین نشسته بود تا آنان رااز راه راست منحرفکند
اهریمن بر اندیشه آنان تاخت و نخستین دروغ را بر زبان آوردند:گفتند همانااهریمن آفریدگار است!

بدین گونه انتساب اصل جهان به شر، نخستین گناه بشربود.از این لحظه به بعد سرگردانی نخستین زوج در جایی که خدا برایشان در نظرگرفته بود آغاز شد.قربانیی کردند اما ایزدان را خوش نیامد وبه نوشیدن شیرپرداختند.گرچه چاه کندند،آهن گداختند،ابزار های چوبی ساختند ودر کار باهم سهیمشدند اما آرامش وهماهنگی حاصل نشد وجز خشونت وشرارت چیزی بوجود نیامد.

دیواناندیشه نخستین زوج بشر را با این اغوا که پرستش آنان بر پرستش خدا ارجح است تباهساختند وبه مدت 50سال میل به هم آغوشی را از آنان ربودند که از نظر اخلاقی موجبتباهی آنان شد.وقتی هم نخستین زوج فرزندانی پیدا کردند،آنها را خوردند وبه همینسبب اورمزد شیرینی فرزند را از آنان بر گرفت.اما بالاخره با توجه خدایگان مشیهو مشیانه وظیفه خویش را با بدنیا آوردن همه نژادهای بشر به انجام رساندند.
دررابطه با اسطوره های پایان جهان باید گفت که انسان باستان معتقد بود اگر مرگ پایانزندگی انسان باشد به معنای پیروزی اهریمن است چرا که انسان برای زندگی آفریده شد.ازاین رو همواره به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند.پس از مرگ روان به مدت سه شبپیرامون تن می گردد.نخستین شب به سخنان خود در زندگی می اندیشد، شب دوم به اندیشههایش وشب سوم به کردارش.این سه شب زمان تاسف روان است بر تن.زمانیست که روانوتن آرزوی دوباره یکی شدن را دارند.در این مدت نیز دیوان در کمین اند تا روانرا دچار رنج وعذاب کنند از این رو روان به پشتیبانی سروش عادل نیاز دارد تا او راحمایت کند.

سه شب پس از مرگ در سپیده دم هر روانی می رود تا درباره اعمالش داوریشود.
هنگامی که روان از محل قضاوت بیرون میرود راهنمایی به پیشوازش میآید.نسیمی خوشبو ودوشیزه ای که از او هرگز کسی زیباتر ندیده است از رایتکاراناستقبال می کند.روان که مبهوت زیبایی دوشیزه است می پرسد که کیستی؟! و او پاسخ می دهد :من همان وجدان توام.از سوی دیگر بوی بد ناخوشایند و عجوزه برهنه پیری که بسیارنفرت انگیز است به پیشواز روان بدکاران می آید.

در مسیر عبور هم بدکاران وهمراستکاران با مانعی روبه رو می شوند،آن رودخانه ایست که از اشک سوگواران درست شدهاست.زاری وگریه بیش از اندازه رودخانه را به طغیان می آورد وعبور از پل را برایروان دشوار می سازد.به همین سبب زرتشتیان زاری و مویه بسیار را گناه میشمرند.اما زمانی که روان به محل مکافات می رسد هنوز به جایگاه ابدی خود نرسیدهاست.چرا که انسان باستان عقیده داشت تنها هدف از هرمجازات عادلانه ای صرفا اصلاحوبازسازی است.یعنی اگر پدر یا مادری فقط محض مجازات فرزند خود را تنبیه کنند ازستمکارانند!

بنابراین چنین کاری به خدا نسبتی ندارد.رنج جاودانه در دوزخ نمیتواند اصلاح کننده باشد!به این ترتیب دوزخ انسان باستان جایگاه موقتیست کهدر آن مجازات هرچند سخت اقدامی برای اصلاح است،به طوری که وقتی خیر پیروز شود همهمردم هم از بهشت وهم از دوزخ برانگیخته می شوند وهمه با مبدا خود یکی میگردند.
آخرین دوره تاریخ بر طبق آیین های باستانی به چهار دوره تقسیم شده استونماد هر کدام یکی از فلزات است:زر نماد دوره ای که در آن دین نیکو به زردتشتالهام شد،نقره نماد دوره ای که شاه یعنی گشتاسب دین را می پذیرد،روی نماد دورانساسانی وآهن نماد دوره کنونی است که دین رو به تنزل است ودوران پیش از ظهور نخستینمنجی است!(در دین زرتشتی اعتقاد به ظهور سه منجی وجود دارد که هرکدام هر هزار سالیک بار ظهور می کنند.

 

 

دوران آهن:

نشانه این دورهان چیزیستکه در کتب با عنوان علایم ظهور نام برده شده است یعنی تجلیات ترس و قدرت شر.دیوانژولیده مو به ایران می تازند که نتیچه آن نابودی کامل زندگی منظم در این سرزمیناست.

در پایان این دوران که انواع بلایا بر زمین فرود می آیند سرانجام بارشستارگان در آسمان پیدا می شود که نشانه تولد شاهزاده پارسایی است که بر لشکر شرپیروز می شود وسرزمین ایرانی را پیش از تولد نخستین منجی به صورت پیشین خود در میآورد.


نخستین منجی:

اوشیدر منجی (گسترش دهندهراستکاری) گرچه از دوشیزه باکره ای زاده می شود اما فرزند زردتشت هم هست!

دراسطوره ها آورده شده که نطفه زردتشت در دریاچه ای نگهداری می شد اما این نطفه دخترباکره ای را که در آن دریاچه به آب تنی پرداخت را بارور کرد و منجی نخستین متولدشد.در سن سی سالگی منجی خورشید ده روز یکسره در میانه آسمان هنگام ظهر می ایستد .منجی با فرشتگان بزرگ هم صحبت می شود و دین آسمانی را دیگر بار به زمین میآورد.مظاهر بهشت در زمین بوجود می آید و بخشی از آفریدگان شر یعنی گرگ نابود میشوند.اما بازسازی جهان هنوز کامل نیست چرا که شر هنوز وجود دارد و این پیش در آمدتکامل است.


دومین منجی:

اوشیدر ماه؛ دومین منجی نیز از دوشیزهباکره ای متولد می شود.در حالی که خورشید در هنگام ظهر در دوره پیشین ده روز برجای مانده بود این بار بیست روز در آسمان می ماند و اعضای بیشتر آفریدگان شر اززمین پاک خواهند شد.

جهان به وضع بهشت بنیادین نزدیک می گردد.آدمی دیگر نیازی بهخوردن گوشت نخواهد داشت و گیاهخوار خواهد شد و فقط آب خواهد نوشید!


سومین و آخرین منجی:

نطفه سوشینت یا سوشیانس (Saoshyant) آخرین منجی نیز دررحم دختر باکره ای بسته می شود.اما با آمدن او پیروزی کامل خیر فرا میرسد.بیماری مرگ شکنجه و آزار از زمین رخ برمی بندد.گیاهان دائما شکوفا خواهند بود وآدمی تنها غذای معنوی خواهد خورد.
پیش از دوران پایانی وداوری واپسین همهانسانها باید از میان رودخانه ای از فلز گداخته عبور کنند تا در پاکی کامل قرارگیرند.

هدیه جاودانگی زمانی اعطا می شود که سوشیانس در نقش موبد قربانی نهایی راکه همان گاو است انجام می دهد.از پیه آن گاو و هوم سفید اکسیر جاودانگی تهیهخواهد شد.

/ 1 نظر / 8 بازدید
سپیده

مطلب جالبی بود [لبخند] به من هم سری بزنید[بغل]