پیامبر اسلام از دیدگاه صاحب نظران غرب

بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم منتی بزرگ از جانب خداوند بر انسانها بود، که بر اثر تلاش و خدمت ایشان تاریکی‌های جهل و ظلمت از آسمان دنیا زدوده شد، نسیم صلح و امنیت وزیدن گرفت، درختان خوشبختی و سعادت شکوفه داد و امواج سهمگین کفر و شرک فرو نشست.‌

پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم اسوه‌ای ایده‌ال برای زندگی‌ای سراسر خوشبختی است که با رهنمودهای ایشان انسان‌ها از دره‌ها و پرتگاه‌های هلاکت و بدبختی به شاهراه سعادت جاوید رهنمون می‌شوند و از آسیب امواج خروشان بی‌دینی در امان می‌مانند.

همه خواهان سعادت‌اند، ولی همه در پی رسیدن به آن نیستند؛ سال‌ها و قرن‌ها بود که تصور غربیان از پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم، بتی به نام ماهوم بود که مسلمانان آن را می‌پرستند و در مقابلش کرنش و سجده می‌کنند، غافل از اینکه نمی‌توان پارة  آفتاب را به گل نهفت؛ اینک شناخت خاورشناسان و ساکنان مغرب زمین از اسلام و پیامبر فزونی یافته است و هر ساله دهها و شاید صدها کتاب در اروپا و امریکا در این زمینه منتشر می‌شود که تنها نام بردن از آنها نیازمند کتاب مستقلی است. اگر چه برای بیان عظمت و جایگاه والای نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و سلم نیازی به تأیید خاورشناسان و اندیشمندان غربی نیست، چرا که خدای سبحان ایشان را با بهترین صفات ستوده و احمد و محمود نام نهاده است و همواره شیفتگان و سوختگان آتش عشقش در وصف حضرتش کتابها  نوشته و شعرها سروده‌اند؛ به قول شیخ عبدالرحمان جامی: او فصیح عالم و من لال او/ کی توانم کرد وصف حال او/ انبیاء در وصف او حیران شدند/ سرّشناسان نیز سرگردان شدند.

در اینجا صرفاً از باب «الفضل ما شهدت به الأعداء» و یا «خوشتر آن باشد که سرّ دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران» به نقل بعضی از این اعترافات و گفتارها می‌پردازیم.  

 

نابغة بزرگ تاریخ

کارن آرمسترانگ(1)، (تولد1944م.) در کتاب «زندگی‌نامه پیامبر اسلام [صلی الله علیه وسلم]»(2) می‌نویسد: «اگر ما محمد [صلی الله علیه و سلم] را از همان دیدگاهی که چهره‌های بزرگ تاریخی را می‌نگریم، ببینیم، به راحتی به این باور خواهیم رسید که او بزرگ‌ترین نابغة طول تاریخ بشر بوده است. این باور نه به خاطر آوردن قرآن، یا ایجاد دین بزرگ، یا فتوحات نظامی، بلکه به خاطر شرایط خاصی که او در آن رشد یافته، ایستادگی کرده و پیروز گردیده است، در ما ایجاد می‌گردد».(3)

 

انسانی دارای مرام عالی

ژنرال سرپرسی سایکس (1867-1949م.) نویسندة مشهور انگلیسی در کتاب «تاریخ ایران» می‌نویسد: «به عقیدة شخصی من، حضرت محمد [صلی الله علیه و سلم] در میان عالم بشریت بزرگ‌ترین انسانی است که با یک مرام عالی، تمام هم خود را مصروف این داشت که شرک و بت‌پرستی را از اندیشه‌ها منهدم ساخته و به جای آن افکار بلند اسلام را برقرار سازد. خدمت وافر و نمایانی که از این راه به نوع بشر نموده، خدمتی است که آن را ستایش نموده و سر تعظیم فرود می‌آورم».(4)

 

افتخار آسیا

جان دیون پورت (5) (1789-1877م.)، اسلام‌شناس معروف انگلیسی، در کتاب «عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن» چاپ لندن، سال 1869، چنین می‌نویسد:

«نویسندگانی که کورکورانه تحت تأثیر تعصب قرار گرفته و گمراه شده‌اند و در نتیجه به حسن شهرت زنده‌کنندة آیین یکتاپرستی اهانت روا داشته‌اند، نه فقط ثابت کرده‌اند که روح خیرخواهی نجات‌دهنده (مسیح) که با آن همه استقامت و قدرت در انجام آن پایداری نشان داده، در آنها تأثیر ننموده است، بلکه در قضاوت نیز راه خطا پیموده‌اند؛ زیرا با مختصر تأمل و تفکری می‌توانستند این نکته را درک کنند و دریابند که پیغمبر و تعلیمات او را نباید از نظر یک نفر مسیحی یا از لحاظ فکر اروپایی انتقاد کنند، بلکه این بحث باید از نظر شرقی مورد قضاوت قرار گیرد و به عبارت دیگر شخصیت محمد را به عنوان یک نفر مصلح دینی و قانونگذاری که در قرن هفتم مسیحی در آسیا قیام کرده است، باید مورد مطالعه و تحقیق قرار داد، در این صورت بدون شک اگر او را یکی از نوادر جهان و منزه‌ترین نوابغی که گیتی تاکنون توانسته است پرورش دهد، به شمار نیاوریم، ستم بزرگی را مرتکب شده‌ایم. همانا باید او را بزرگ‌ترین و یگانه شخصیتی بدانیم که قارة آسیا می‌تواند به وجود چنان فرزندی برخود ببالد.

هرگاه وضع اعراب را قبل از ظهور محمد در نظر بگیریم و با اوضاع بعد از قیام او مقایسه کنیم، و هرگاه اندک تفکری در شعلة عشق و علاقه‌ای که در قلوب پیروان او برافروخته شده و تا به امروز به همان حال باقی است توجه کنیم، به خوبی احساس می‌کنیم که اگر از تمجید و تکریم چنان مرد بزرگ و فوق‌العاده‌ای خودداری کنیم بی‌انصافی است».(6)

 

قهرمان

توماس کارلایل (7) (1795-1881م)، رجال‌شناس و متفکر انگلیسی در کتاب «قهرمان وقهرمانیت» (8) درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم چنین اظهار نظر کرده است:

«شما می‌گویید او را پیغمبر دانستند؟ بلی! او کسی است که با آنها روبه‌رو بود، تک و تنها، روشن و آشکار، بدون اینکه در لباس اسرار و رموز مقدسی در آمده باشد، وضع او محسوس بود و مشهود؛ لباسش را خودش می‌شست و کفش‌هایش را رفو می‌کرد و می جنگید، مشورت می‌کرد و در میان آنها حکومت می‌کرد و فرمانروایی داشت.

بایستی او را دیده باشند که چه نوع شخصی بود. شما هر چه می‌خواهید او را بنامید، هیچ امپراطوری با تاج و زینت و زیور پادشاهی مانند این مرد که شخصاً جامه‌اش را می‌شست مطاع نبود.

این مردی که مدت 23 سال با آن همه رنج و مشقت زندگی کرد، چنان آزمایش‌هایی عملی سخت و دشوار از خود نشان داد که من او را «قهرمان» می‌دانم و لازم است که چنین عنوانی داشته باشد».(9)

 

فرشتة نجات

لئون تولستوی (10) (1828-1910م.) نویسندة مشهور روسی، از کسانی است که کتاب جالبی در رد اشخاصی که پیامبر اسلام را به سلطنت‌طلبی و شهوت‌رانی نسبت داده‌اند، به نام محمد [صلی الله علیه وسلم] تألیف کرد و ضمناً سخنان حکیمانه ایشان را هم در رسالة مخصوصی گردآوری و به زبان روسی ترجمه کرده و به عنوان «سخنان محمد» انتشار داده است. وی چنین نوشته است:

«جای هیچگونه شبهه و تردیدی نیست که پیغمبر اسلام [صلی الله علیه وسلم] از مصلحان بزرگ دنیا است، آن هم مصلحی که به جامعة بشریت خدمات شایانی کرده است و این فخر و مباهات برای او بس است که یک ملت خونریز و وحشی را از چنگال اهریمنان عادات زشت و شنیع رهانید و راه ترقی را به روی آنان باز کرد و حال آنکه هر مرد عادیی نمی‌تواند به چنین کار شگرفی اقدم کند و نتیحه بگیرد. بنابراین شخص پیغمبر اسلام [صلی الله علیه وسلم] سزاوار همه گونه احترام و اکرام می‌باشد. شریعت اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت، در آینده عالمگیر خواهد شد».(11)

 

فرمانروای دادگستر

فرانسوا ماری آروئه ولتر(12) (1694-1778م.) اندیشمند، فیلسوف و نویسندة بزرگ فرانسوی در کتاب «کلیات ولتر»(13) می‌نویسد: «محمد [صلی الله علیه وسلم] بی‌گمان مردی بسیار بزرگ بود و مردان بزرگی نیز در دامن فضل و کمال خود پرورش داد. قانون‌گذاری خردمند، جهان‌گشایی توانا، فرمانروایی دادگستر و پیامبری پرهیزگار بود و بزرگترین انقلاب روی زمین را پدید آورد».(14)

 

مصلحی بزرگ در تاریخ جهان

سیر ویلیام موئیر(15) (1819-1905م.) مؤرخ صاحب‌نام انگلیسی در کتاب «زندگانی محمد» می‌نویسد: «دین محمد [صلی الله علیه وسلم] آسان بود و سخنانش واضح، و اعمالی که انجام داده عقل را مبهوت می‌کند. در تاریخ جهان مصلحی نبوده که مانند محمد در مدتی کوتاه دلها را بیدار و اخلاق عمومی را تجدید (تهذیب) نموده و بنای فضیلت را استوار کرده باشد».(16)

 

بزرگ‌مردی نامی

دکتر گوستاولوبون(17) (1841-1931م) نویسنده مشهور فرانسوی درباره شخصیت پیامبر اسلام چنین می نویسد: «اگر بخواهیم عظمت و اهمیت رجال بزرگ عالم را از روی آثار و کارهای آنها بسنجیم، هرآیینه باید گفت که پیغمبر اسلام [صلی الله علیه وسلم] در میان رجال تاریخ، یک رجل بسیار بزرگ نامی گذشته است .

مؤرخین قدیم به واسطه تعصبات مذهبی، اهمیتی به کارهای او نداده‌اند، ولی در عصر حاضر مؤرخین نصاری [مسیحی] حاضر شده‌اند که در این باب از روی انصاف سخن گویند».(18)

 

انقلاب محمد صلی الله علیه وسلم و انقلاب فرانسه

کونستان ویرژیل گیورگیو(19) (1916-1992م.) نویسندة رومانیایی کتاب «محمد پیغمبری که از نو باید شناخت»، می‌نویسد: «انقلابی که محمد می‌خواست در آن موقع در عربستان به وجود بیاورد، با توجه به رسوم و شعائر عرب و نفوذ فوق‌العادة رؤسای قبایل، و اینکه هر قبیله و طایفه یک واحد اجتماعی بزرگ را تشکیل می‌داد، از انقلاب فرانسه بزرگ‌تر است.

انقلاب فرانسه نتوانست بین فرانسوی‌ها مساوات به وجود بیاورد، ولی انقلاب محمد [صلی الله علیه وسلم] بین مسلمین مساوات به وجود آورد و هر نوع مزیت‌های خانوادگی و طبقاتی و مادی را از بین برد».(20)

 

همای سعادت

جرج برنارد شاو (21) ( 1856-1905م.) درام‌نویس ایرلندی که از مشهورترین چهره‌های ادبیات معاصر و همتای شکسپیر در نمایشنامه‌نویسی، و استاد بذله‌گویی و طنز در زبان انگلیسی است، می‌نویسد: «به عقیدة من اگر به مردی مانند محمد [صلی الله علیه وسلم] زمام اختیار حکومت تمام دنیا را بسپارند، جهان و جهانیان تحت لوای حکومت اسلام رستگار خواهند شد و مکتب اسلام دنیا را به خیر و سعادت و حل مشکلات زندگی هدایت خواهد کرد، تا بدان جا که بر تمام عالم همای سعادت پرتو خواهد افکند».

 

مصلح اجتماعی

جان برناس، دین‌شناس مشهور، می‌نویسد: «سراسر عالم اسلام، مردم اصول اساسی قوانین اخلاقی خود را از سرچشمه قرآن اخذ می‌کنند. محمد [صلی الله علیه وسلم] در کردار و رفتار متابعین خود اندیشة بسیار فرموده و باید گفت که برای آنها یک روش قانونی برقرار نمود که بسیار واضح و صریح و به سوی هدف و مقصود واحدی سیر می‌کند و آن همانا بالا بردن سطح اخلاق آنها است. به طوری که مقام اعراب را از عالم جدال و شقاق عشایری قدیم ترفیع داده در یک سطح اخوت و برداری عام قرار داد. بنابراین عمل هر مسلمان از زن و مرد، از هنگام تولد تا زمان موت متوجه آن هدف می‌باشد.

احکامی که در حرمت شراب و قمار وارد شده است، همچنین قواعدی در باب روابط و مناسبات جنسی وضع کرده، دستور زندگانی اجتماعی افراد است و مقام زن را به رتبة اعلا بالا می‌برد و از همان بدو تشریع، این شارع بزرگ، در زندگانی پیروان خود تغییری فراوان ایجاد فرمود».(22)

 

صدایی از قلب طبیعت

توماس کارلایل(1795-1881م) نویسنده ومؤرخ انگلیسی درکتاب «تحقیقات» خود می نویسد:

«این فرزند صحرا با قلبی عمیق و چشمانی سیاه و نافذ و با روح اجتماعی وسیع و پردامنه ای، همه نوع افکاری را با خود همراه داشت، غیر از جاه‌طلبی. چه روحی آرام و بزرگ. او از کسانی بود که جز با شور عشق و حرارت سروکاری ندارند و از کسانی بود که طبیعت آنها را مخلص و صمیمی قرار داده است، در حالی که دیگران در طریق فرمول‌های (شعارهای) گمراه‌کننده و بدعتها سیر می‌کردند و با همان حال راضی و خرسند بودند، این مرد نمی‌توانست خودش را در آن شعارها بپیچد و محصور کند. رمز بزرگ هستی با همة دهشت و جبروت و با همة جلال و شکوه، در نظر او روشن و آشکار می‌درخشید. هیچگونه بدعت و ضلالتی آن حقیقت غیرقابل وصف را نمی‌توانست از او مکتوم و مسطور بدارد و ندای همان حقیقت بود که می‌گفت: من وجود دارم. آنچه در این زمینه صداقت و واقعیت نامیدیم در حقیقت امری است ملکوتی و جنبه‌ای است الهی.

کلام چنان مردی، صدایی است مستقیم از قلب طبیعت، مردم باید به آن گوش بدهند و اگر به چنان کلامی گوش ندهند، به هیچ صدایی نباید اعتنا کنند، زیرا همه چیز در برابر آنان مانند باد است.

از دوران قدیم، چه در ضمن سیاحت‌ها و چه در ضمن زیارت‌ها، هزار فکر در ذهن این مرد وجود داشت؛ اوبه خود می‌گفت: من چه هستم؟ این شیء بیکران که من در آن زندگی می‌کنم و مردم آن را جهان می‌نامند چیست؟ زندگی چیست؟ من باید به چه معتقد باشم؟ من باید چه بکنم؟ صخره‌های مهیب کوه حرا، کوی سینا، ریگستان‌های عزلت و انزوا جوابی به او نمی‌دادند. آسمان لاجوردی با همة عظمت و شکوه، با همة ستارگان درخشانی که روی سرش جلوه‌گری داشتند، جوابی نمی‌دادند. از هیچ طرفی جوابی نمی‌رسید فقط روح این مرد و آنچه از الهامات خدا در آن جای گرفته بود به او جواب می‌داد و بس! ».(23)

 

جاذبه و شکوه محمد صلی الله علیه و سلم

ادوارد گیبون (24) (1731-1794م.) مؤرخ صاحب‌نام انگلیسی در کتاب «تاریخ انحطاط و سقوط امپراطوری روم» جلد پنجم، صفحة 335، چاپ لندن، به سال 39-1838م.، راجع به خصوصیات پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم چنین می‌نویسد: «شخص محمد [صلی الله علیه و سلم] از لحاظ جمال و زیبایی صوری، امتیازاتی داشت، این امتیازات را، جز از نظر کسانی که فاقد آنند، نمی‌توان ناچیز انگاشت.

او پیش از آن که شروع به نطق و سخنرانی کند، چه شنونده یک نفر بود و چه جمعی بودند، همه مجذوب لطف و محبت او می‌شدند و توجه همه به طرف او جلب می‌شد و صورت آراسته، سیمای موقر و باشکوه، چشمان نافذ، تبسم ملیح و جاذب، محاسن پرمو، قیافه‌ای که نماینده تمام احساسات روحی وی بود و بالاخره نکات و لطایفی را که در محاوره به کار می‌برد، همه را وادار می‌کرد که در برابر او صدای هلهلة تکریم بلند کنند.

در امور اجتماعی و کار های مربوط به زندگی، دقیقاً کلیه آداب و رسوم کشورش را رعایت می‌کرد. تواضع و احترام او در برابر اغنیا و ثروتمندان و در مقابل فقرا و بینوایان، همه و همه یکسان بود. وضوح و صراحتی که در گفتار نشان می‌داد، جای اختفایی برای مقاصد نهایی او نمی‌گذاشت. آداب معاشرتی را که در برابر دوستان از نظر رفاقت و سابقه نشان می‌داد، همان بود که به عموم افراد، از نظر بشردوستی رعایت می‌کرد.

حافظه‌اش قوی و پر دامنه و هوش و ادراکش سهل و اجتماعی بود. نیروی تصورش عالی، قضاوتش صریح و روشن و سریع و قاطع بود. هم دارای قدرت فکر و اندیشه بود و هم دارای قدرت عمل و اقدام.(25) اگر چه نقشة او به تدریج با موفقیت توسعه پیدا می‌کرد با این حال اولین فکر رسالت الهی وی دارای نشان نبوغ اصیل وعالی بود».(26)

 

اسلام در درون دنیای متمدن

همیلتن گیب (27) (1895-1971م.) استاد دانشگاه لندن و اکسفورد (oxford) می‌نویسد:

«اما شگفت‌انگیزتر از سرعت کشورگشایی‌ها، خاصیت نظم و ترتیب آنها بود، در طی سالها جنگ می‌بایست خرابی‌هایی به بار آمده باشد؛ اما بر روی هم تازیان [مسلمانان] که آثاری از ویرانی برجای نگذاشته بودند، راه را برای یکپارچه شدن اقوام و فرهنگ‌ها هموار می‌کردند.

ساخت قانون و حکومتی که محمد [صلی الله علیه وسلم] برای اخلاف خود، یعنی خلفا به میراث نهاده بود، ارزش خود را در ضبط و نظارت بر کارهای این سپاه بدوی به اثبات رسانده بود.

اسلام در درون دنیای متمدن خارجی به عنوان خرافات خام طایفه‌های غارتگر راه نیافت، بلکه به عنوان نیرویی اخلاقی معرفی شد که احترام همگان را برمی‌انگیخت و به منزلة آیینی منطقی که مسیحیت روم شرقی و دین زرتشت را در ایران، یعنی هر یک از این دو کیش را در سرزمین و خاستگاه خویش، می‌توانست به مبارزه بطلبد».(28)

 

بزرگ‌ترین بزرگان تاریخ انسانی

پروفسور ویل دورانت، مؤرخ مشهور آمریکایی، می‌نویسد:

«اگر میزان تأثیر این مرد بزرگ را در مردم بسنجیم، باید بگوییم که حضرت محمد [صلی الله علیه وسلم] از بزرگ‌ترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی در صدد بود سطح معلومات و اخلاق قومی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا به تاریکی توحش افتاده بودند، اوج دهد. در این زمینه توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیش‌تر بود. ک

/ 1 نظر / 39 بازدید
همسايه

سلام رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد وظيفه گر برسد مصرفش گل و است ونبيد يه مدت بود به وبلاگ شما نيامده بودم اين مقاله آخر خيلي خوب بود از منابع خيلي خوبي استفاده شده موفق باشيد من هم به روزم يعني دارم شروع مي كنم خوشحال مي شم به كلبه زير شيرواني سربزنيد هرانده [گل]