دل نوشته ها...

این محرم، محرم من نیست؛ این حسین، حسین من نیست!!
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩
 

هر سال محرم که میاد، حس عجیبی دارم. معادل فارسی نداره ولی شاید واژه «نوستالژی» مناسب باشه. یاد روزهای دوران کودکی و نوجوانی می افتم و حلاوت و شور زیبایی های محرمش. تعداد زیادی از بچه ها جمع می شدن بشقابی دست می گرفتن و یه پارچه ی سیاه روش می کشیدن. از این کوچه به اون اوچه و از این خونه به اون خونه. پول مختصری جمع می شد و به سرعت «تکیه» ای شکل می گرفت. هرکس درحد توانایی خودش کاری انجام می داد. یکی بلندگوی بوقی - سبزی فروشی - تهیه می کرد؛ چند نفر فرش و موکت از خونه شون می آوردن؛ بعضی ها پشتی می آوردن؛ چند نفر قند، بعضی ها چای، بعضی ها استکان، بعضی ها مهر نماز، یه نفر هم با اون صدای خروسیش نوحه می خوند؛ حتی زنجیر هم نداشتیم و هرکسی با پول خودش برای خوش زنجیر می خرید. بعدها پول رو هم گذاشتیم و کم کم طبل و دهل و سنج هم خریدیم. 

در تمام ده روز فعالیت، عشق بچه ها تکیه بود و کمک کردن به برپایی مراسم. از جون مایه می ذاشتن. از جارو کردن و خرید و شستن ظرف گرفته تا عزاداری  و نوحه خوندن و بقیه ی کارها. به زور اگر می شد روز عاشورا ناهار می دادیم. اونم با چه مشقتی. پول نداشتیم که؛ در نهایت شاید برای 50 نفر می تونستیم غذا تهیه کنیم. محرم اون سال ها با همه ی نداری ها و سختی ها، یه چیز بزرگ داشت. حال و هوایی که امام حسین(ع) رو خیلی به ما نزدیک می کرد. اونقدر نزدیک که بعضی موقع ها به راحتی حسش می کردیم. هنوز هم به حس اون روزها غبطه می خورم. الان که دارم می نویسم اشک تو چشمام جمع شده.

محرم امروز و امام حسین (ع) امروز رو خیلی نمی شناسم. مگر می شه امام حسین (ع) عوض بشه؟ وقتی به هیأت یا مسجد میرم و سخنرانی ها و مداحی ها رو می شنوم، نمی تونم ارتباط برقرار کنم. سخنران کلی حرف می زنه که به محرم و امام حسین(ع) ربطی نداره. آخرش یه جور وصلش می کنه به محرم. روزگار فعلی رو با سال 63 هجری قیاس می کنه و می گه الان حسین زمان و یزید زمان رو بشناس. من هم که با دلی پرغصه تمام مشغله هایی رو که لازمه ی روزگار امروزی کنار گذاشتم و اومدم در مجلسی معنوی تا از زمین فاصله بگیرم، تازه شروع می کنم تحلیل سیاسی کردن و سقوط تا قعر زمین. هنوز نفهمیدم کی به کیه که یه مداح میاد و شروع می کنه به خوندن. روایاتی هم می گه که ظاهرن ورژن جدیده. بالاخره نفهمیدم شهدای کربلا چه جوری عروج کردن. هر سال روایات جدید اضافه میشه که آدم رو یاد فیلم هایی می اندازه که چون پرفروشه قسمت های بعدیش ساخته میشه. مثل اخراجی های خودمون. مگه میشه هر سال حضرت علی اکبر(ع) یه جور متفاوتی شهید بشه؟ یا حضرت ابوالفضل(ع) دیالوگ های جدید با امام حسین (ع) یا سایر افراد حاضر در کربلا برقرار کرده باشه؟ 

بعد از روضه مداح شروع می کنه ریتم گرفتن. آروم آروم به شش/هشتم نزدیک می شه. فکر می کنم اگر اسم مبارک امام حسین(ع) اشتباه اومده تو شعر. احتمالن پری یا شهلا بوده و حالا عوض شده. ضرب آهنگ هم که نگو و نپرس. با حذف نام امام حسین (ع) می شه همین رو در عروسی هم خوند. کم کم هیجان بیشتر می شه. مداح شروع می کنه جمع رو آروم کردن و روضه می خونه. ولی کی می خواد جماعت سینه زن رو آروم کنه. هی میگه «السلام علیک یا اباعبدالله...» ولی کسی نمی شینه. خلاصه با کلی زحمت جماعت آروم میشن و مجلس تموم میشه.

وقتی از هیأت میای بیرون سینه زن ها رو با شمایلی جدید جلوی هیأت می بینی که دارن گل میگن و گل می شنفن. انگار نه انگار که تا لحظاتی پیش داشتن گریه می کردن. لباس ها هم که نگو و نپرس. ظاهرن هر سال برای محرم مُد جدید رو می کنن. اگر کسی ندیده باشه باور نمی کنه اینا همون سینه زن ها هستن. مدل مو که حسابی فشنه. پیراهن و شلوار رو هم خوب سِت کردن با یه دستمال گردن که جایه یه دست روشه. دستش رو زده تو گِل و بعد زده روش. در مورد دسته ی فردا صحبت می کنن و این که باید بترکونن. حتما روی هیأت «چشم قرمزها!!!» باید کم بشه و یه نفر رو مأمور می کنن بره قلیون بیاره تا بقیه مذاکرات رو در مورد دسته ی فردا در پای قلیون انجام بدن!

از هیأت که دور می شم احساس غم می کنم. پس چرا دیگه حسی که قبلن تو تکیه داشتیم الان نمیاد. فکر می کنم این محرم، محرم من نیست و این امام حسین(ع) امام حسین(ع) من نیست! اصلن نمی شناسمش و باهاش ارتباط برقرار نمی کنم. شایدم ما خیلی درگیر زندگی و روزمرگی شدیم و توفیق از دست دادیم. خداوندا در توفیق بگشای!

می گویند

رُباب در کربلا نبود

اما من

به چشم خود دیدم

ترومپت

ارگ

و حتی ساکسیفون هم

آمده بودند!

از مجموعه عاشورایی ها

.

.

.

.

پی نوشت:

متن رو درلحظه رو صفحه ی وبلاگم نوشتم و ویراستاری نشده. به بزرگی خودتون ببخشید.