دل نوشته ها...

عاشورایی ها
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸
 

غریبه

می آیی

باگلوی بریده

پشت میکروفون می ایستی

- این زینب خواهر من نیست

قهرمان داستان های شماست

جمعیت هنوز

برایت گریه می کنند

- این زین العابدین پسر من نیست

جوان ها می گویند

«عجب سبک جدیدی»

- این حسین من نیستم

چراغ ها روشن می شود

دوربین ها خاموش

شایعه کرده اند

امسال غریبه ای

هیأت های عزاداری را

به هم می ریزد

هیأت

عباس را فرستاده ای آب ببرد

اما امسال

ما فقط

شربت های گوارا و نذری های معطر داریم

و نوشابه های گازدار

داماد

قاسم بیاید

موهای تافت زده و

کفش های برق انداخته ی ما را

ببیند.

ببیند

ما چطور

دامادی هایمان را

به عاشورا آورده ایم؟!

ترجمه

«هل من ناصر ینصرنی» ات را

چه کسی

برای

دهل های یاماها

طبل های ژاپنی و

شمشیرهای سامورایی و

سازها و جازهای مدرن

ترجمه کرده است؟

طبل

می گویند

رباب در کربلا نبود

اما من

به چشم خود دیدم

ترومپت

ارگ

و حتی ساکسیفون هم

آمده بودند

از مجموعه ی عاشورایی ها سروده ی سیدضیاءالدین شفیعی