دل نوشته ها...

علی تا ابد نسخه‌ای بی‌بدیل
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸
 

براستی کیست این انسان کاملی که بر دوستدارانش حتی بیم افراط و غلو می‌رود و مهرش بر دل‌ها در شرق و غرب عالم در میان مسلمان و مسیحی و شرقی و غربی اینچنین توفان به پا می‌کند؟

علامه محمدتقی جعفری در کتابی با عنوان «فرازهایی از زندگی امام علی (ع)» با بیانی ایجازگونه ولی مؤثر، به معرفی 5‌‌وجه اصلی از شخصیت امام علی (ع) می‌پردازد. کتاب براساس همین وجوه شامل 5 فصل مجزا با این عناوین گویاست: 1- علی وسیاست 2- علی و جهاد 3- علی و نهج‌البلاغه 4- علی و عرفان مثبت 5- علی و مساله مرگ. این نوشتار به گزارش اجمالی همین پنج وجه محوری شخصیت امام علی (ع) با رجوع به مضامین مطرح شده در این اثر ارزشمند می‌پردازد.


علی و سیاست

می‌گویند علی سیاستمدار نبوده که بی هراس از جان خویش، شب هنگام در بستر پیامبر آرمیده یا در صحنه نبرد، آب را به روی دشمنان خود نبسته تا پیروزی خود را بر ایشان از پیش تضمین کند یا به سپاهیانش فرمان پیش از جنگی داده با این مضمون که نبرد نکنند تا دشمن مبارزه را آغاز کند و اگر غلبه یافتند کسی را که در حال فرار است تعقیب نکنند یا با کسی که عاجز گشته و قادر به دفاع از خود نیست ستیزه نکنند. زخمداری را نکشند، زن‌ها را ایذاء نکنند، اگرچه ایشان به خود سپاهیان یا روِسایشان ناسزا گویند...؛ می‌گویند سیاستمدار آن کسی است که بتواند نفوذ خود را در اجتماع خود به طور اکمل تثبیت کند، در صورتی که علی بن ابیطالب (ع) نتوانست پس از رحلت پیامبر اعظم در تمامی ‌مسلمین نفوذ کند و ... نگارنده کتاب در جواب این ایراد آخر می‌نویسد: «گویا مقصود این مردم از نفوذ شخصیت این است که شمشیری در دست گرفته و افراد اجتماع را به هر جا که دلش بخواهد مانند گوسفندان عاجز براند و در موقع احتیاج به کشتارگاهشان کشیده و پوست آنها را کنده و روی تخت سیاست خود بگستراند و آن‌گاه بر روی آن بنشیند و چشم‌ها و دل‌ها را خیره و وحشتزده نماید چنانکه حجاج بن یوسف و امثال او انجام می‌دادند.» وی سپس با یادآوری این‌که خود پیامبر اکرم‌ص نیز نتوانست در آن مدت محدود حقایق و دستورات عالیه اسلام را چنان که میخواست در دل‌های همه مستحکم سازد، از این هم قبل تر رفته و ابراهیم خلیل (ع) را مثال می‌آورد که حتی خویشاوندان نزدیکش هم تحت اطاعتش نبوده‌اند. ناگفته پیداست که دلیل این امر تکیه جملگی انبیاء و اولیاء الهی بر آزادی و اختیار انسان برای پذیرش حق بوده و این هدف مقدس، توجیه کننده وسیله‌های نامقدسی که نامقدسان برای رسیدن به هدف، موجه وحتی مقدسشان می‌پندارند نیست. اما در جواب اشکال‌های قبلی که نابخردان بر سیاست علی (ع) وارد دانسته‌اند همان یک جمله جاودانه امام علی (ع) کافی است که فرمود: «لولا التقی لکنت ادهی الناس: اگر پرهیزگاری نبود، سیاستمدارترین مردم بودم.»

علی و جهاد

در این بخش نگارنده بر آن است تا با توجه به این‌که «مساله جهاد در اسلام بی‌شک پدیده خونریزی را به یاد می‌آورد لذا باید تا می‌توانیم این سخن را که اسلام در پیشبرد ایده‌آل خود شمشیر بر دست داشت به طور صحیح تفسیر کنیم» به چند و چون مساله جهاد در اسلام و در پی آن نسبت علی (ع) با جهاد بپردازد. در این راستا در کتاب مذکور یک سری مباحث تاریخی و نقلی مطرح می‌شود که در اینجا مجال ذکر آن نیست؛ اما در بخشی با این عنوان که «چرا حکومت اسلام خود را به تمامی‌جوامع تحمیل می‌کرده است؟» برای مدعای قطعیت عادلانه بودن حاکمیت اسلام علاوه بر ذکر دلایلی از جامعیت و عدالت حاکم بر قوانین و احکام اسلامی ‌مستنداتی نیز از تاریخ نویسان و متفکران غربی شاهد مثال آورده می‌شود که در این جا به یک نمونه از آن اشاره می‌کنیم: دکتر گوستاو لوبون در کتاب «تمدن اسلام و عرب» درباره جهاد در اسلام نوشته: «ما وقتی فتوحات مسلمین اول را بدقت ملاحظه نموده اسباب و علل کامیابی آنها را تحت نظر می‌گیریم می‌بینیم آنها درخصوص اشاعه مذهب از شمشیر استفاده نکرده‌اند، زیرا آنها به اقوام مغلوبه در قبول مذهب همیشه آزادی می‌دادند. اگر ملل مسیحی، دین فاتحین خود، یعنی اعراب را قبول کرده و سختی زبان آنها را هم اختیار نمودند به این علت بود که آنها در مقابل حاکمانی که تا آن وقت زیر شکنجه آنها بودند حکام جدید را عادل‌تر و منصف‌تر مشاهده نمودند بعلاوه مذهب ایشان را هم نسبت به مذهبی که داشتند نزدیک‌تر به حقیقت یافتند.»

هم جاذبه دارد و هم دافعه، هم امام مهربانی است هم مرد جهاد هم عارف است هم سیاستمدار و هم حاکم جامعه اسلامی ‌است هم با دل چاه مدینه همراز

اما نسبت علی (ع) با جهاد. حدیث مفصل در این باب را از این مقایسه ظریف درخواهیم یافت. مقایسه این واقعیت که علی بن ابیطالب (ع) بی‌تردید سرباز شماره یک سپاه اسلام بوده و در تمام تواریخ آمده که هرگز دیده نشده او در نبردی از یک تن یا از تمام سپاهیان دشمن از روی ترس رویگردان شود و این‌که فتوحات جهادی اسلام به استثنای جنگ تبوک همه به پرچمداری و فداکاری او بوده است، آری مقایسه این واقعیت مسلم و مبرز با این جمله علی (ع) حقایق بسیاری را از شخصیت‌ وی آشکار نمی‌کند که فرمود: «ولو اعطیت الاقالیم السبعه بما تحت افلاکها علی ان اعصی الله فی نمله` اسلبها جلب شعیر ما فعلت: سوگند به خدا اگر تمام اقالیم هفتگانه زمین را با آنچه زیر آن است به من دهند تا پوست جو را از دهان مورچه درآورم و خدا را این چنین معصیت کنم، چنین نخواهم کرد.»

علی و نهج‌البلاغه

علامه جعفری در این فصل سخن را اینچنین کوبنده ‌آغاز می‌کند: «آن روز که نهج‌البلاغه علی بن ابیطالب (ع) بی‌طرفانه و با دقت رسیدگی شود، از تمامی ‌مکتب‌های اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی و فلسفی بی‌نیاز خواهیم شد.» فراموش نکنیم که مرحوم علامه محمدتقی جعفری (ره) خود از شارحان بنام نهج‌البلاغه است و ضمناً تحقیقات مبسوطی را نیز در علوم اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی و فلسفی صورت داده و بر مبنای پشتوانه شناختی قابل اعتنایی چنین ادعایی می‌کند. توصیف قابل توجه دیگری که وی از نهج‌البلاغه ارائه می‌کند در ارتباط با همسویی «عقل و قلب» در این کلام حکمت بار مانا است که علامه از آن به هم مسیر شدن عقل فطری و عقل عملی که هماره در 2 جاده مختلف در روح انسانی بوده‌اند، یاد می‌کند. در باب نسبت علی (ع) با نهج‌البلاغه شبهاتی نیز در این فصل مطرح و پاسخ داده می‌شود درباره این‌که آیا نهج‌البلاغه قطعاً کلام امام است یا صرفا تقریرات جمع‌آورنده آن یعنی سید رضی است. علامه با رد قاطع این دلیل ابهامات بی اساس با تمثیل ادیبانه‌ای به این قبیل تردیدهای نادرست این‌گونه پایان می‌دهد: «آری اگر آفتاب در نورپراکنی خود احتیاج به تصدیق غرض‌ورزها داشت بیش از میلیون‌ها سال فضای پهناور را وداع می‌کرد و در گوشه مجهول و مبهمی‌ می‌خزید.»

علی و عرفان مثبت

عرفان مثبت در نگاه علامه عرفانی است که در آن «جنبه مثبت روح منظور است یعنی حقایقی که به راهنمایی عقل و اشراقات قلبی به روح راه می‌یابد»، نیز عرفانی است که «عظمت خدایی را با طبیعت پا در هوا هم سنخ نمی‌داند، اوصاف عالیه و کمالاتی را ضروری نفوس می‌داند که از راه رهبران توحید تبلیغ شده است» و نیز «همه افراد بشری را قابل رسیدن به اوج کمالات روحی و مقامات معنوی می‌داند.» به زعم ایشان، مجسمه عرفان مثبت، علی بن ابیطالب (ع) است که او خود در کلام عارفانه‌اش این چنین عرفانی مثبت را توصیف کرده است: «عقل را زنده گردانیده و نفس را می‌کشد، موقعی که این ریاضت را انجام داد حقایق بزرگ را مانند موی باریک احساس می‌کند. در این حال روشنایی لطیفی در قلب او ایجاد می‌شود و با آن روشنایی، راه مستقیم خود را درمی‌یابد. درهای متعددی آن شخص را به در سلم و صفا رسانده و به منزلگه جاودانی می‌رساند، پاهای روح او با آرامش جسمی‌ لغزش پیدا نمی‌کند و بالاخره در قرارگاه امن و راحتی که در نتیجه کار قلب و رهبری او حاصل شده، ثبات و آرامش می‌یابد.» (نهج‌البلاغه)

علی و مساله مرگ

بحث مفصلی است در این فصل کتاب درباره حرف و حدیث‌هایی که متفکران مختلف در موضوع پیش از مرگ، خود مرگ و پس از مرگ از دیرباز داشته و هم اکنون نیز دارند؛ ولی جان کلام یا به عبارتی نتیجه‌ای که قرار است از همه آنها حاصل آید را در این بیت نغز و بی‌مانند مولوی بسادگی و روشنی و شیوایی هرچه تمام‌تر می‌توان یافت:

مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست
پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست

و چون امام والامقام اسلام، امیر مؤمنان (ع) در زمره دوست‌ترین دوستان عالم است پرواضح است که مرگ نیز در نگاه او دوستی و سعادت و خوشبختی است. اینها جملات حیرت‌آور این دوست (علی (ع)) درباره آن دوست (مرگ) است:

سوگند به یزدان پاک هیچ گونه پروایی ندارم، من به طرف مرگ حرکت کنم یا مرگ به من وارد شود.

قسم به خداوند بزرگ، فرزند ابیطالب به مرگ مأنوس تر است از کودک شیرخوار به پستان مادر.

به خدای کعبه، رستگار شدم (و این وقتی است که ضربه جانکاهی که رشته زندگی‌اش را از هم می‌گسیخت بر فرق مبارکش اصابت کرد.)

و بالاخره علی(ع) هم اوست که ماتریالیستی به نام شبلی شمیل اینچنین مست در کمال شخصیت بیتای او می‌گوید: «علی بن ابیطالب بزرگ‌ترین بزرگان، یگانه نسخه‌ای است که نه شرق و نه غرب صورتی مطابق آن اصل ندارد، نه در گذشته و نه در امروز.»

منبع: www.jamejamonline.ir