دل نوشته ها...

امان از دست این تهران و تهرانی!
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧
 

حدود یک ماهه که برای محل کارم دنبال یه نیروی خدماتی خوب و قابل اعتماد می گردم. چند روز پیش یکی از همکاران گفت که یه نیروی خوبی سراغ داره که از بستگان نیروی خدماتی خودشه و کارش هم خوبه ولی خونش خرم آباده. اگر تمایل داشته باشی باید بیاد تهران. منم قبول کردم و بنده خدا دیروز اومد.

در نگاه اول انسان بسیار ساده ای به نظر می رسید که بعد از گفتگو نظرم تایید شد. بنده خدا از ساعت شش صبح تا حدود یک ظهر دنبال محل کار من گشته و در نهایت که کلی خسته شده بود از یک موتوری درخواست می کنه اونه به محل مورد نظرش برسونه و متوری بی انصاف هم مسیر حدودا نیم ساعته رو 8000 تومن ازش می گیره که قطعا برای آدمی مثل اون خیلی پوله.

بعد از شنیدن این موضوع متاثر شدم و از این که همشهری من چنین کاری کرده بسیار متاسف. یاد شعر شهریار افتادم که فریادش از دست تهرانی ها بلند بود. کجاست آن منش و جوانمردی و همیت تهرانی ها که همیشه از اون یاد می کردن. یادمه ضرب المثلی می گفت: ... نه خودش می خوره نه به بقیه می ده، ...فقط خودش می خوره و به بقیه نمی ده ولی تهرانی هم خودش می خوره هم به بقیه می ده. (برای این که جسارتی به هموطنان عزیز نشه اسم شهر رو ننوشتم)

البته باید اضافه کنم که احتمالا این فرد تهرانی اصیل نبوده وگرنه مردم شریف و بزرگوار تهران کجا و این اقدامات غیرانسانی کجا. به هر حال شعر شهریار رو براتون می نویسم خالی از لطف نیست.

الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی

چه محنت ها کشید از دست این تهران و تهرانی!

چه طَرفی بست از این جمعیت، ایران جز پریشانی؟

چه داند رهبری، سرگشتۀ صحرای نادانی؟!

چرا مردی کند دعوی، کسی کاو کمترست از زن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی

به رشتی کلّه ماهی خور، به طوسی کلّه خر گفتی

قمی را بد شمردی، اصفهانی را بَتَر گفتی

جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

به دستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم

عدو را تا که ننشاندم بجای، از پای ننشستم

به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم

چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم

کنون تنها علی مانده ست و حوضش، چشم ما روشن!

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

چو استادِ دغل سنگ محک بر سکّۀ ما زد

ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد

سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد

چو تهران نیز تنها دید، با جمعی به تنها زد

تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن

الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من؟!

•••

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد

نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد

چو تنها کرد هریک را، به تنهایی بدو تازد

چنان اندازدش از پا که دیگر سرنیفرازد

تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

چرا با دوست دارانت عناد و کین و لج باشد؟

چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد؟

مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد؟!

هنوز از ماست ایران را، اگر روزی فرج باشد…

تو گل را خار می بینی و گلشن را همه گلخن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود

کجا بارت بدین سنگینی و کارَت بدینسان بود

چه شد کرد و لر یاغی کزو هر مشکل آسان بود

کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود

کنون ای پهلوان چونی؟! نه تیری ماند و نی جوشن!

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان

نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان

از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان

مگر در قصّه ها خوانی حدیث زیره و کرمان

دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بُنشَن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!