دل نوشته ها...

مرگ و تجربه پس از آن!
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
 
دکتر سام پرنیا یکی از بزرگترین متخصصان تحقیقات علمی درباره مرگ است. او و تعدادی از همکارانش هفته قبل درباره پروژه سه سالشان یعنی تجربه خارج از جسم صحبت کردند.

این پروژه که AWARE نیز نامیده می شود (به معنای هشیاری پس از عملیات احیا) شامل مطالعه بر روی 25 کلینیک در اروپا، آمریکا و کانادا می باشد و بر روی 1500 انسان که از ایست قلبی نجات یافته اند، آزمایش می شود. در ادامه خلاصه ای از صحبتهای دکتر پرنیا با مجله تایم درج می شود.

چه روشهایی برای تایید ادعای مردم در رابطه با تجربه "تقریباً مرده بودن" آنها استفاده می شود؟
وقتی قلب شما از تپش می ایستد، خون به مغزتان نمی رسد و در پی آن در طول ده ثانیه فعالیت مغز باز می ایستد. در حدود ده تا بیست درصد از کسانی که بعد از این دوره به زندگی بازگشته اند، ادعا داشتند که در آن چند دقیقه هوشیار بوده اند. سئوال اینجاست که آیا این ادعا حقیقت دارد یا فریبی بیش نیست؟

آنها ادعا می کنند که از جایی نزدیک سقف اتفاقات را مشاهده می کرده اند. پس اگر ما بتوانیم دویست یا سیصد نفر را داشته باشیم که از نظر بالینی مرده اند و آنها را بتوان به زندگی برگرداند تا به ما بگویند قادر به دیدن چه چیزهایی بوده اند، تایید می شود که هوشیاری وجود دارد با اینکه عملکرد مغز متوقف شده است.

این پروژه چطور با درک عمومی از مرگ ارتباط پیدا می کند؟
مردم فکر می کنند مرگ تنها در یک لحظه اتفاق می افتاد، هر کسی یا مرده است یا زنده و چیزی در این میان وجود ندارد. این تعریف اجتماعی است اما تعریف پزشکی می گوید، وقتی قلب از تپش می ایستد، ریه کار نمی کند و در نتیجه مغز از کار می افتد و مرگ حادث می شود.

وقتی پزشکان در مردمک بیمار نور می اندازند و مردمک عکس العملی نشان نمی دهد زیرا عکس العملش نشاندهنده کارکردن مغز است، آنوقت یعنی او مرده است. پنجاه سال قبل مردم بعد از این تایید، قادر به برگشت به زندگی نبودند.

تکنولوژی چطور با اعتقاد یک لحظه ای بودن مرگ به مبارزه برمیخیزد؟
امروزه تکنولوژی ای داریم که می توانیم مردم را به زندگی برگردانیم. در واقع داروها پیشرفت زیادی کرده اند. داروهایی که که سرعت پروسه آسیب به سلولها و مغز و در نتیجه مرگ را پایین می آورند. تصور کنید که شما بیماری دارید که قلبش کاملا ایستاده و این داروها کمک می کنند تا اتفاقات بعد از مرگ بیش از یکساعت و حتی تا دو روز طول بکشد. البته اینکار پزشک را با سئوالات اخلاقی زیادی مواجه خواهد کرد.

اما چه اتفاقی برای شخص در حال وقوع است؟
وقتی قلب از تپش می ایستد ، بخاطر نبود جریان خون، سلولها به تکاپو می افتند تا خود را زنده نگه دارند. در طول پنج دقیقه آنها شروع به صدمه دیدن و تغییر کردن می کنند. بعد از یکساعت آسیب انقدر زیاد است که که اگر ما قلب را به کار بیندازیم و خون پمپاژ شود نیز شخص زنده نخواهد شد زیرا سلولها مقدار زیادی آسیب دیده اند و سلولها به تغییر ادامه می دهند و در عرض چند روز بدن متلاشی می شود.

پس مرگ یک لحظه نیست، و زمانی شروع می شود که قلب می ایستد و زمانی به اوج می رسد که بدن متلاشی و سلولها تجزیه می شوند. آنچه مهم است این نکته است که چه اتفاقی برای ذهن شخص می افتد؟ هوشیاری و ذهن او در طول مرگ چگونه است؟ آیا آنها همراه با قلب متوقف می شوند؟ این چیزی است که هنوز نمی دانیم.

اولین مصاحبه شما با فردی که تجربه هوشیاری خارج از بدن را گزارش کرده بود، چگونه بود؟
بسیار متواضعانه! زیرا آنها افراد هوشمندی هستند که به دنبال شهرت یا توجه نمی گردند و حتی این مسئله را با کسی در میان نگذاشته اند زیرا از آنچه دیگران ممکن است درباره شان بیندیشند می ترسیدند. من از ده سال پیش تاکنون با بیش از پانصد نفر اینچنینی صحبت کرده ام و حتی با پزشکان و پرستاران حاضر در آن محل نیز حرف زده ام و تایید کردند که بیمار دقیقا حقیقت را تشریح کرده و آنها توضیحی برای این پدیده نداشتند.

چرا دربرابر تحقیقات شما اینهمه مقاومت از سوی عموم وجود دارد؟
زیرا ما بر چیزی پافشاری می کنیم که در حدود علم است و این علیه فرضهای قرار می گیرد که در ذهن مردم تثبیت شده است. مردم می گویند: وقتی شما می میرید، دیگر مرده اید. مرگ یک لحظه است اما این نظریه علمی نیست! همانطور که وقتی ما در لایه های اتم قرار می گیریم می بینیم قوانین نیوتن کارآمد و صحیح نیستند و همین مسئله باعث بوجود آمدن فیزیک جدیدی به نام کوآنتوم می شود.

حالا توجه کنید که در اکثر مواقع ذهن، هوشیاری و مغز یکی شمرده می شوند، اما وقتی مغز متوقف شده است چطور ممکن است هوشیاری رخ دهد؟ پس مانند فیزیک کوآنتوم، ما نیز به علم جدیدی نیاز داریم و امیدواریم که CERN به ما در یافتن این پاسخها کمک کند.

www.time.com