دل نوشته ها...

روزانه ها

۵/۸/۱۳۸۷
فاتحه اى بر آخرین قطعه
از گورستان شهر

 


قدیمى ها مى گفتند: روز پنجشنبه (شب هاى جمعه) ارواح به منازل خود مى آیند و از بازماندگان، فرزند یا همسر یا خواهر و برادر انتظار قرائت فاتحه و یا تلاوت قرآن یا اهداى نذرى و انجام یک کار خیر به نیت شادى روح خود را دارند، لذا عرف چنین بود که هنوز هم پابرجاست؛ بازماندگان پنجشنبه ها یا سر خاک مى روند و یا در مسجد محل چیزى را به یادشان خیر مى کنند و یا در منزل دو رکعت نماز براى والدین مى خوانند.

منبع: روزنامه ی ایران 22 مهر 1387


روزهاى پنجشنبه ارواح پیام آور این حقیقت هستند که مرگ از هر زورمندى قدرتمندتر، از هر پهلوانى پهلوان تر و از هر بازیگرى بازیگرتر است؛ همه جا هست و یک لحظه هم از هیچ کدامتان غافل نیست. بدون شک باید او را باور کرد!

۲۲۰ سال پیش که تهران پایتخت شد، همیشه گورستانش زیر گوشش بود، یعنى زمانى میدان حسن آباد بیرون شهر بود و جاى ایستگاه مرکزى آتش نشانى اولین گورستان تهران جا خوش کرده بود.

معروف ترین چهره عهد قاجار که در این گورستان به خاک سپرده شد، «پهلوان اکبر خراسانى» بود که در سال ۱۳۴۸ که خیابان را تعریض نمودند، سنگ قبرش هویدا شد. بنا بود در محل قبر به یاد پهلوان اثر نمادینى از کشتى پهلوانى و ورزش باستانى قرار دهند که طرح عملى نگردید و به دست فراموشى سپرده شد. در دوران پهلوى دوم شهردارى تهران گورستانى در شرق آماده نمود که به گورستان مسگرآباد معروف بود و براى اولین بار اداره متوفیات مجهز به آمبولانس شروع به کار کرد و مسئله مرگ و گور تهرانى شکل امروزى به خود گرفت. این گورستان تا پایان دهه ۴۰ اشباع گردید که حدود ۴ کیلومتر در شرق مسگرآباد گورستان جدیدى ساخته شد و نامش را شهردارى «گلچین» گذاشت.
این محل موقتى بود، زیرا طرح اصلى گورستان شهر همین بهشت زهرا بود که در مردادماه سال ۱۳۴۹ شمسى به مساحت ۵۰۰ هکتار افتتاح شد. بهشت زهرا تا پایان سال ۱۳۸۶ چهار قبرستان دیگر نیز به خود ضمیمه کرد که هر چهار قطعه پر شد. البته تهران به جز گورستان رسمى خود دو گورستان دایر در جنوب به نام هاى امامزاده عبدالله و ابن بابویه داشت، ۳ قبرستان دایر در غرب با نام هاى امامزاده معصوم، امامزاده حسن و امامزاده عبدالله (جى) و یک گورستان تازه نفس به نام «ظهیرالدوله» در شمال که امامزاده صالح، امامزاده على اکبر، امامزاده اسماعیل چیذر، امامزاده قاسم و امامزاده اسماعیل زرگنده هم پذیراى اموات تهرانى ها بود.
این محل ها به جز حدود ۳۰ امامزاده در سطح تهران بود که به طور غیر رسمى اموات را مى پذیرفت. ناگفته نماند تا پایان دهه چهل در قراء شمیرانات با ۳۳ پارچه آبادى گورستان هاى دایرى سرپا بود که هر کدام از شمیرانى هاى مقیم تهران مى مردند با وصیت متوفى در زادگاه خود یعنى یکى از قراء شمیران به خاک سپرده مى شدند.

طبق آخرین آمار ارائه شده از سوى شهردارى تهران، در حال حاضر روزانه حدود ۲۰۰ متوفى در بهشت زهرا به خاک سپرده مى شوند. مسئولان بهشت زهرا جهت جلوگیرى از وقفه کارشان ۱۶۰ هکتار از اراضى شرق بهشت زهرا را توسعه دادند که مسئولان باقرشهر بارها جلوى این توسعه اراضى را سد کرده اند.

بدون شک شکل گیرى باقرشهر مربوط به دو دهه اخیر است که حدود ۲۰ سال از شروع به کار بهشت زهرا گذشته و مشخص بود که این منطقه به دلیل مجاورت با گورستان شهر معضلات خاص خودش را دارد و نباید مورد اعتراض ساکنین جدیدالورود باشد. مناسب ترین طرح همین توسعه ۱۶۰ هکتارى است که قبل از هرگونه اتفاق ناخوشایند مى بایست پیاده شود، زیرا مگر مرده تهرانى را چند روز به دلیل عدم ظرفیت گورستانى مى توان در سردخانه ها نگاه داشت یا در منازل افراد به امانت گذارد.
 
سى سال پیش در اوایل پیروزى انقلاب طرحى داده شد که در منطقه سعادت آباد یک گورستان جهت منطقه شمیران در شمال تهران ساخته شود که پیش بینى روشن و درستى بود که متأسفانه به علت عدم ثبات در تصمیم گیرى عملى نشد و منطقه سعادت آباد به شکل امروزى درآمد با یک جمعیت صدهزار نفرى با مشکلات عدیده مربوط به شهرنشینى. این بلا به سر «تلو» هم خواهد آمد و یک منطقه صد هزار نفرى هم در شرق شمیران شکل خواهد گرفت. مشکلات عنوان شده نظیر ایجاد بار ترافیک سنگین و آلوده شدن آب جاجرود به دلیل گورستان شدن تلو مگر مى شود چاره اى نداشته باشد.

تهران امروز، تهران سال ۱۳۳۵ شمسى نیست که با یک بوستان به نام «پارک شهر» با یک منطقه اتوبوسرانى فقط در نارمک و با یک اداره گذرنامه فقط در شهر آرا اداره شود. تهران امروز به جاى یک پارک صدها پارک دارد. به جاى یک منطقه اتوبوسرانى ۱۰ منطقه اتوبوسرانى دارد و به جاى یک اداره گذرنامه ده ها اداره گذرنامه به کار مشغولند.

تهران امروز که خود گستردگى یک کشور را دارد (در حال حاضر کشورهایى در منطقه خودمان وجود دارند که از تهران کوچکتر و محدودترند) هرگز با یک گورستان مشکلاتش برطرف نخواهد شد.

با یک حساب ساده سرانگشتى مى توان نتیجه گرفت تهران که شرقش به دماوند و غربش به کرج و جنوبش به کهریزک محدود مى شود یک گورستان به نام بهشت زهرا دارد که اگر هم توسعه یابد جوابگوى اموات این کلان شهر نیست.

گورستان بهشت زهرا زمانى جوابگوى تهران بود که جمعیت آن حدود سه میلیون نفر بود. در حال حاضر تهران ۱۲ میلیونى است که به همین نسبت تمام امکانات شهرى چند برابر شده ولیکن مسئولان شهرى همچنان به دنبال این طرح هستند که تهران یک گورستان فراگیر داشته باشد که این غیرممکن است.تهران امروز نیاز مبرم به چهار گورستان در چهار جهت جغرافیایى خود دارد. چگونه آدم هاى زنده تهران را شهردارى با ۱۰ منطقه اتوبوسرانى به سر کارشان مى فرستد. آدم هاى مرده این شهر هم مى بایست با چهار گورستان آرامش یابند.

صاحبنظران مسائل شهرى اعتقاد دارند شوراى شهر با مسئولان محیط زیست انسانى اداره کل محیط زیست استان تهران مى بایست جلسه بگذارند و آنان را توجیه کنند که کوشش هاى شما و ما در راستاى رفاه مردم است. یک ساکن تهران که در امامزاده قاسم زندگى مى کند و عزیزش مى میرد باید آن را به بهشت زهرا ببرد مرگ عضو خانواده یک درد و انتقال جنازه و خدمات مربوط به آن مشکل دیگرى است. ما تهرانى ها در شهرى زندگى مى کنیم که روزانه ساکنین آن میلیون ها تن منواکسیدکربن، گوگرد، ازت و ازن میل مى کنند و نفس شان به شماره افتاده. سکته هاى قلبى که ناشى از آلودگى هواست بعد از آمار تصادفات دومین علت مرگ براى تهرانى ها است پس بیایید همکارى کنید و سفرهاى داخل شهرى را به حداقل برسانید.

به احترام اموات
بدون شک مرده یک ایرانى مسلمان همانطور که زنده آن، مقام و منزلتى براى خانواده خود دارد براى بازماندگان عزیز است. خوشبختانه بعد از انقلاب گورستان هاى شهرهاى ما هر کدام تبدیل به یک بوستان شده که افراد ضمن این که به زیارت اهل قبور مى روند از فضاهاى سبز و خرم آن نیز لذت مى برند.
 
اما مرگ در نگاه عرفان اسلامى منظرى بسیار زیباتر و باشکوه تر دارد، زیرا نه فقط برخلاف نظر ماده گرایان و حس گرایان، مرگ نابودى و فنا نیست بلکه گامى به مرحله کامل تر زندگى و آغاز حیاتى دوباره و به تعبیرى دیگر در حکم تولد دوباره انسان است، همانند تولد کودک و خروج از حالت جنینى به حالت مستقل بشرى. از این منظر، جهان مادى براى انسان، در حکم رحم مادر براى فرزند است. مولوى، عارف بزرگ ایرانى در اشعار خود اینگونه عنوان مى کند که «حیات» انسان منحصر به زندگى در بدن و این جهان نیست بلکه حیات به صورت زنجیره اى داراى درجات و مراحلى است که خروج از هر مرحله «مردن» از آن مرحله و ورود به مرحله بعدى «زندگى» و تولدى دوباره است.بنابراین جا دارد شوراى شهر و محیط زیست ما هم با هم کنار بیایند و تا آنجا که مى توانند کارى کنند که معضل گورستان شهرمان با این هدف که یک گورستان براى این کلان شهر خیلى کم است، حل شود تا اموات این کلان شهر سر و سامان بگیرند.

آرامش ابدى
در نهایت آن کسى که در زندگى موفق است و به فلاح و رستگارى رسیده است باید در زندگى چنان باشد که مرگ را پیش رو بیند و به فرموده قرآن مجید : «مانند کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام مى دهند، آنان زندگى شان و مرگ شان یکسان است»، این کسان چه کسانى هستند:
«انسان هاى الهى آنان هستند که همه چیزشان، نمازشان و رفتار و سلوکشان و زندگى شان و مرگ شان براى خدا و در راه خدا طى شده است.»

*******************************

امان از دست این تهران و تهرانی

حدود یک ماهه که برای محل کارم دنبال یه نیروی خدماتی خوب و قابل اعتماد می گردم. چند روز پیش یکی از همکاران گفت که یه نیروی خوبی سراغ داره که از بستگان نیروی خدماتی خودشه و کارش هم خوبه ولی خونش خرم آباده. اگر تمایل داشته باشی باید بیاد تهران. منم قبول کردم و بنده خدا دیروز اومد.

در نگاه اول انسان بسیار ساده ای به نظر می رسید که بعد از گفتگو نظرم تایید شد. بنده خدا از ساعت شش صبح تا حدود یک ظهر دنبال محل کار من گشته و در نهایت که کلی خسته شده بود از یک موتوری درخواست می کنه اونه به محل مورد نظرش برسونه و متوری بی انصاف هم مسیر حدودا نیم ساعته رو 8000 تومن ازش می گیره که قطعا برای آدمی مثل اون خیلی پوله.

بعد از شنیدن این موضوع متاثر شدم و از این که همشهری من چنین کاری کرده بسیار متاسف. یاد شعر شهریار افتادم که فریادش از دست تهرانی ها بلند بود. کجاست آن منش و جوانمردی و همیت تهرانی ها که همیشه از اون یاد می کردن. یادمه ضرب المثلی می گفت: ... فقط خودش می خوره و به بقیه نمی ده ولی تهرانی هم خودش می خوره هم به بقیه می ده. (برای این که جسارتی به هموطنان عزیز نشه اسم شهر رو ننوشتم)

البته باید اضافه کنم که احتمالا این فرد تهرانی اصیل نبوده وگرنه مردم شریف و بزرگوار تهران کجا و این اقدامات غیرانسانی کجا. به هر حال شعر شهریار رو براتون می نویسم خالی از لطف نیست.

الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی

چه محنت ها کشید از دست این تهران و تهرانی!

چه طَرفی بست از این جمعیت، ایران جز پریشانی؟

چه داند رهبری، سرگشتۀ صحرای نادانی؟!

چرا مردی کند دعوی، کسی کاو کمترست از زن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی

به رشتی کلّه ماهی خور، به طوسی کلّه خر گفتی

قمی را بد شمردی، اصفهانی را بَتَر گفتی

جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

به دستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم

عدو را تا که ننشاندم بجای، از پای ننشستم

به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم

چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم

کنون تنها علی مانده ست و حوضش، چشم ما روشن!

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

چو استادِ دغل سنگ محک بر سکّۀ ما زد

ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد

سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد

چو تهران نیز تنها دید، با جمعی به تنها زد

تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن

الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من؟!

•••

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد

نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد

چو تنها کرد هریک را، به تنهایی بدو تازد

چنان اندازدش از پا که دیگر سرنیفرازد

تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

چرا با دوست دارانت عناد و کین و لج باشد؟

چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد؟

مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد؟!

هنوز از ماست ایران را، اگر روزی فرج باشد…

تو گل را خار می بینی و گلشن را همه گلخن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود

کجا بارت بدین سنگینی و کارَت بدینسان بود

چه شد کرد و لر یاغی کزو هر مشکل آسان بود

کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود

کنون ای پهلوان چونی؟! نه تیری ماند و نی جوشن!

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان

نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان

از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان

مگر در قصّه ها خوانی حدیث زیره و کرمان

دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بُنشَن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!