دل نوشته ها...

ادیان و عرفان

1/9/87

درس هایی از اشو

زمانی که تسلیم باشی؛ تمام هستی از تو حمایت می کند.هیچ چیز با تو مخالف نخواهد بود. زیرا تو با هیچ چیز مخالف نیستی.

خودت را بپذیر؛ هر چه که هستی. حتی اگر نقصی هم داری آن را بپذیر. تنها آن هنگام قادری دست از جنگ با خودت برداری و آسوده باشی.

زندگی یعنی آموختن صلح. صلح با دیگران نه، با خودت.

عشق یک تجربه هست ولی زبان بسیار مکار است. پس مراقب زبانت باش.

سکوت را بر خودت تحمیل نکن. هیچ چیز را بر خودت تحمیل نکن. شادی کن؛ آواز بخوان. بگذار ذهنت خسته شود. آنگاه رفته رفته لحظات کوچکی از سکوت و آرامش واردت می شود.

توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر جهان است.

اگر بتوانی دیگری را همانطور که هست؛ بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.

وقتی با عشق به دیگری بنگری؛ او والا می گردد و منحصر به فرد.

هر گاه عاشق باشی احساس عجز کامل می کنی. درد عشق هم همین است. زیرا تو میخواهی هر کاری را برای معشوقت انجام دهی اما می فهمی که کاری از دستت بر نمی آید. اما عشق یعنی همین که تمام فکرت؛ خدمت به دیگری باشد حتی اگر از عهده ات بر نیاید.

تو نمیتوانی انسانی را تصاحب کنی. زیرا او یک شخص است. تصاحب فقط با اشیاء ممکن است. اگر هنوز به دنبال تصاحبی؛ عشق تو شهوت است.

اگر نتوانی با معشوقت ساکت بمانی؛ بدان که هنوز عاشق نشده ای.

تنها راه کسب عشق؛ از طریق همین عشق میسر می شود. هر چه بیشتر ایثار کنی؛ بیشتر می گیری.

والاترین انسان کسی هست که با عزمی شکست ناپذیر؛ انتخاب کند.

هر موجودی؛ یک سرود الهی است. بی همتا؛ منحصر به فرد؛ تکرار نشدنی و غیر قابل مقایسه.

اگر بتوانی تماماً و یک دل عشق بورزی؛ از عمق دلت؛ زندگی تو سرشار از شادی و احساس می شود. نه تنها برای خودت بلکه برای دیگران هم. اصلاً تو برای دنیا برکت و نشاط خواهی شد.

اگر عشقی احساس نمیکنی؛ تظاهر نکن. سعی نکن نمایش بدهی که عاشقی. حتی اگر خشمگینی بگو که خشمگین هستی و باش. ولی حقیقی باش.

زندگی یک مسابقه و رقابت نیست .پس دلیلی هم برای مقایسه خودت با دیگران وجود ندارد.

هیچ کس نمیتواند تو را تغییر دهد. تنها خودت قادر به تغییر خودت هستی.

اصیل بودن و واقعی بودن نهایت زیبایی است.

اصیل بودن یعنی واقعی بودن. خنده هایت، گریه هایت، نفرتت و عشقت و همه زندگیت باید واقعی باشد تا اصیل باشی.

آنان که طمع کارند؛ برای پر کردن احساس تهی بودنشان بارها و وزنه ها را با خود حمل می کنند.

******************************
۹/۸/۱۳۸۷
نفرتم را بر یخ می نویسم

مارکز بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطان وی و شنیدن خبر بیماریش این متن را به عنوان وداع نوشته است هر چند ابهاماتی درباره نویسندۀ آن وجـود دارد ... (گابریل گارزسیا مارکز ملقّب به گابو است). وی با رمان اعجاب انگیزش که 5 سال نوشتنش به طول انجامیده به نام صد سال تنهایی برندۀ نوبل ادبیّات 1982 در استهکلم است . گابو پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی است ، هر چند تمام آثارش را نمیتوان در این دسته بندی قرار داد . به هر حال از دیگر کتب وی میتوان به عشق سالهای وبـا ، ساعت شوم ، کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد و یا ژنرال در مخمصه که گاه دیده ام برخی از ناشران آنرا به به ژنرال در هزارتوی خویش ترجمه کرده اند اشاره کرد. که معنای تحت الفظی اش همان ژنرال در مخمصه است. مارکز هرگز نوشتن این متن را تکذیب نکرد.

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی می‌داشت؛ شاید همه آن چه را که به ذهنم می رسید را بیان نمی‌‌داشتم، بلکه به همه چیزهائی که بیان می‌کردم فکر می کردم. اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آن ها که در معنای نهفته آن هاست.

 کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رویا می دیدم، چرا که می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشم هایمان را برهم می‌گذاریم ٬ شصت ثانیه نور را از کف می‌دهیم. شصت ثانیه روشنایی.

هنگامی که دیگران می‌ایستند ٬ من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند بیدار می ماندم. هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرا می‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم.

اگر خداوند ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می کردم. نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.

خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم.

روی ستارگان با رویاهای "وان گوگ" وار ٬ شعر "بندیتی"(*) را نقاشی می کردم و با صدای دلنشین "سرات"(**) ترانه عاشقانه‌ای به ماه پیشکش می‌کردم . با اشکهایم گل های سرخ را آبیاری می کردم تا زخم خارهایشان و بوسه گلبرگ ها‌یشان در اعماق جانم ریشه زند. خدواوندا ٬اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم ٬ نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بی‌آنکه به مردمانی که دوستشان دارم ٬ نگویم که «عاشقتتان هستم» ، آن گونه که به همه مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت (یا سیطره )محبت آنهاست. اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من می گذارد ٬ در سایه ‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسان ها نشان می دادم که در اشتباهند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.

آه خدایا! آن ها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند. به هر کودکی دو بال هدیه می دادم ٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه می‌رسد.

آه انسان ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام. من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند درقله کوه زندگی کنند٬ بی آنکه به خوشبختی آرمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند.

چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت کوچکش را به دورانگشت زمخت پدر می فشارد ٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است.

دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.

من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی این ها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود.

*- شاعر معاصر اروگوئه ای از کارهایش به مجموعه اشعارش با نام شب زده میتوان اشاره کرد)

**- خواننده ای معروف اهل اسپانیا

***************

آخرین کتاب مارکز ترجمه شد

خاطرات روسپییان سودازده من

کتاب را میتوانید از  اینجا  دانلود کنید.

******************************
خدایا با من حرف بزن

مردی با خود زمزمه کرد: "خدایا با من حرف بزن"

یه سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید؛

فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن..... آذرخش در آسمان غرید اما مرد اعتنایی نکرد؛

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت:پس تو کجایی؟؟؟؟ بگذار تو را ببینم.....

ستاره ای درخشید اما مرد ندید؛

مرد فریاد کشید"خدایا یک معجزه به من نشان بده"......

کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد؛

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم....... از تو خواهش می کنم...

پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد...

 

 

به قول حافظ

"بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد"  

******************************
مقامِ نگرفتن

گویند روزی بازار آتش گرفته بود و بسیاری از مردم میان آتش می سوختند. دو کودک نیز در آتش گیر کرده بودند و شعله های آتش در اطراف آنان زبانه می کشید. پدر آن دو کودک سخت نگران و اندوهگین بود و فریاد می زد: "هر کس این دو کودک را نجات دهد هزار دینار طلا به او هدیه می دهم " و هیچ کس جرأت نداشت به آتش نزدیک شود.

ابوالحسین نوری* پیش آمد و گفت "بسم الله الرحمن الرحیم" و در میان بهت و تعجب حاضرین قدم در آتش نهاد و دو کودک را به سلامت از آتش بیرون کشید بدون آن که مویی از آنان سوخته باشد. پدر کودکان نزد وی آمد و به عنوان قدردانی هزار دینار طلا پیش او نهاد. نوری گفت: "بردار و شکر خدای تبارک را به جای آور که این مقام را به خاطر نگرفتن به ما داده اند و بدان که این طلا با آن خاکستر که در این جا جمع شده است در چشم ما یکی است!   

* ابوالحسین احمد بن محمد نوری از مردم دهکده ی "بغشور" است که بین راه مرو و هرات واقع است. وی از عرفای همزمان با جنید بغدادی بوده است. مرگ وی را 295 هجری قمری نوشته اند.

******************************
بودا از دیدگاه معتقدان مختلف
در آیین بودیسم، بودا (Buddha) میتواند به هر موجود زنده ای که به طور کامل بیدار و آگاه (هدایت) شده و نیروانا (Nirvana) را تجربه کرده باشد، اطلاق شود.
در کتاب مقدس پالی کانون (Pali Canon) و مکتب تراوادا (Theravada)، اصطلاح "بودا" معمولا برای کسی که به طور مستقل و بدون داشتن معلمی که دارما ()Dharma –قانون حکمفرما به طبیعت- را برایش توضیح داده باشد،دارای فکری روشن و هدایت شده باشد (یعنی چشمانش به سوی آگاهی یا دارما گشوده شده باشد) و آنچه میداند به دیگران بیاموزد، به کار میرود.

گاهی بودا در سطح وسیعتر برای اشاره به تمام کسانی که موفق به رسیدن به مرحله نیروانا شده اند استفاده میشود. در مقابل، افرادی که تحت تعالیم بودا به مرحله بیداری رسیده اند، آراهانت (Arahant) نامیده میشوند، عنوانی که به بوداها نیز اطلاق شده است. آراهانت ها و بوداها در رابطه با نیروانا از جهات بسیاری یکسانند اما در شیوه رسیدن به این کمال یا پارامیس (paramis) با هم تفاوت دارند.

 

مجسمه ای از بودا ساکیامونی (Sakyamun) در گومپا تاوانگ (Tawang Gompa) هند
در آیین ماهایانا (Mahayana)، تعریف بودا درباره هر موجودی که کاملا آگاه شده باشد صدق میکند و در اینجا، آراهانتهای آیین تراوادا نیز به نوعی بودا محسوب میشوند. بودیستها اعتقاد ندارند که سیدارتا گواتاما (Siddhartha Gautama) تنها بودای موجود است. کتاب پالی کانون به بوداهای بسیاری قبل از او اشاره داشته است در حالی که آیین ماهایانا نیز به جای بوداهایی در تاریخ، از بوداهایی به شکل صور فلکی یاد کرده است. یک اعتقاد رایج در میان تمام پیروان بودیسم، این است که بودای بعدی کسی است که مایتره آ (Maitreya) یا مه ته یا (Metteyya) نام دارد.

انواع بودا
در پالی کانون به دو نوع بودا اشاره شده است: سامیاکسام بودا (samyaksambuddha) و پراتیکا بودا (pratyekabuddha). یک نوع سوم بودا هم در تفاسیر این کتاب آمد است که ساواکا بودا (savakabuddha) نام دارد.

1. سامیاکسام بودا کسانی هستند که به مقام بودا رسیده اند و سپس تصمیم گرفته اند حقیقتی که کشف کرده اند را به دیگران بیاموزند. آنها با آموختن دارما، در زمان یا موقعیتی که این تعالیم فراموش شده اند، دیگران را به سوی بیداری هدایت میکند. سیدارتا گواتانا نیز یکی از این سامایاکا بودا ها به شمار می آید.

2. پراتیکا بودا که گاهی بودای خاموش نیز خوانده میشود، از این جهت به سامیاکسام بوداها شباهت دارد که آنها هم به مرحله نیروانا میرسند و بسیاری از قدرتهای سامیاکسام بوداها را نیز به دست می آورند اما قادر به تدریس آنچه کشف کرده اند نیستند. آنها از نظر رشد روحی، نسبت به گروه قبل در رده دوم قرار دارند و میتوانند به دیگران فرمانهایی بدهند اما قدرت آنها تنها در حد هدایت به سمت اعمال خوب و مناسب است. پراتیکا بوداها در بعضی از متون به عنوان افرادی که از طریق کوششهای ودشان موفق به درک دارما شده اند توصیف میشوند که فاقد علم لایتناهی و چیرگی بر ثمره یافته های خود هستند.

3. ساواکا بوداها پس از شنیدن تعلیمات سامیاکسام بودا (مستقیم یا غیر مستقیم) به مرحله نیروانا میرسند. مرید یا شاگرد سامیاکسام بودا، سایاکسا –به معنای شنونده یا پیرو- نامیده میشوند و پس از رسیدن به مرحله آگاهی، به آنها آراهانت میگویند.

ویژگیهای بودا
عده ای از پیروان بودیسم، بودا را با نه صفت ممیزه درنظر می آورند:

1. شخصی شایسته
2. دارای آگاهی کامل و خودیافته
3. در دانش و رهبری به حد کمال
4. موفق
5. دانای بی رقیب جهان
6. رهبر بی رقیب گمراهان
7. معلم خدایان و انسانها
8. هدایت شده
9. خوشبخت

در پالی کانون بارها به این ویژگیها اشاره شده است و هر روز در صومعه های بودایی به شکل یک سرود خوانده میشود.

ادراک روحانی
تمام آیینهای بودایی اعتقاد دارند که بودا، ذهن خود را به طور کامل از هوسها، امیال، نفرت و جهل پاک کرده است و دیگر در بند زنجیره تناسخ قرار ندارد. یک بودا کاملا آگاه و بیدار است و حقیقت غایی و نهایی را درک کرده است و بنابراین، رنج و عذابی که در دوران زندگی گریبانگیر افراد ناآگاه است را برای خویش به پایان رسانده است.

سرشت بودا
مکاتب مختلف بودیست، تعاریف مختلفی از سرشت بودا دارند.

پالی کانون: بودا انسانی والاست
مکاتب مختلف دیدگاههای مختلفی نسبت به بودا دارند، در آیین تراوادا، بودا انسانی با قدرت فراوان و بیحد فیزیکی بوده است. بدن و ذهن بودا، مانند انسانهای دیگر، ناپایدار و فانی بوده است. با این حال، یک بودا میتواند سرشت بدون تغییر دارما را تشخیص دهد، که قانونی ابدی و پدیده ای غیر شرطی و بی انتهاست. این دیدگاه در مکتب تراوادا و مکاتب اولیه بودایی معمول است.

هرچند مکتب تراوادا بر خصوصیات فوق طبیعی و جنبه های الهی بودا که در پالی کانون به آنها اشاره شده، تاکید نمیکند، اما ما نشانه هایی از متعالی بودن بودا را در این شرع میبینیم.

مفهوم "بودای ابدی" به طور ضمنی در بسیاری از احکام پالی کانون و جایی که نیروانا با صفات "جاویدان" و "نامیرایی" توصیف میشود، آمده است و از بودا به عنوان" بخشی از وجود برهما" ، خود دانش" و "اساس خلقت" یاد شده است.

در پالی کانون، بودا گواتاما به عنوان موجودی که "معلم خدایان و انسانهاست" یاد شده است. کسی که به خاطر دارا بودن نیروانا از تمام انسانها و دایان بالاتر بوده و از بزرگترین سعادت بهره مند است. در حالی که حتی خدایان در کتاب ودا، همچنان دچار خشم، ترس، ماتم و مانند آن هستند.

بودای ابدی در آیین ماهایانا
در تعدادی از احکام موجود در ماهایانا، بودا بودا چنین آموزش داده است که لزوما بودا نباید نباید یک انسان باشد بلکه میتواند موجودی به کلی متفاوت باشد و این موجود، در تمام نمودهای متعالی بدن/ذهن، دارای زندگی لایتنهاهی و ابدی است، در همه چیز حاضر است و دارای کیفیتها و خصایص بزرگ و بی اندازه است. بودا در ماهاپاری نیروانا سوترا میگوید: " نیروانا به عنوان چیزی جاودان تعریف شده است، بودا نیز چنین است و به این ترتیب ائو هم جاودانه است و هرگز تغییر نمیکند." این گفته به خصوص از نظر نظریات متافیزیکی و اصول رستگار شناسی در لوتوس سوترا (Lotus Sutra) حایز اهمیت است. بر اساس این احکام، ناتوانی در تشخیص ابدیت بودا یا حتی بدتر از آن، انکار این جاودانگی، مانع عظیمی بر راه دستیابی به آگاهی ایجاد خواهد کرد.

از نظر دولپوپا (Dolpopa)، استاد بودیست تبتی، بودا باید به عنوان جوهر شگفت آور هرچیز و برآورنده آرزوها و خارج از حیطه درک ما، شناخته شود.

بودا در مقابل خداوند
یک تصور غلط و رایج در میان غیر بوداییان این است که بودا، برای پیروانش نقش خدایی دارد. البته بوداییان خدا پرست نیستند و در کل در مکتب آنان درباره وجود آفریدگار توانا و یا حضور یک وجود عالی رتبه در روند آگاهی، چیزی آموزش داده نمیشود.

بودا راهنما و معلمی است که مسیر آگاهی را نشان میدهد، هرچند که کوشش برای رسیدن به این آگاهی بر عهده شخص است. به طور کلی، تعریف پذیرفته شده خداوند، وجودی است که جهان را خلق کرده و حاکم آن است. در بودیسم، منشاء و آفریننده جهان خدا نیست، بلکه دلایل و شرایط مختلفی برای به وجود آمدن جهان وجود دارد که در طی سالیان از دسترس دور شده و فراموش گشته اند.

در کل، احکام، اسناد، آداب و رسوم و هرآنچه از مکتب بودیسم وجود دارد چنین القا میکند که بودا وجودی حاضر در همه جا، دانای کل، آزادیبخش و حقیقت نامیرای همه چیز است و در نتیجه میتوان گفت این تعریف تا حدی به تعریف معتقدین به آیین وحدت وجود یا پانتئیسم (Pantheism) نزدیک است.

نشانه های ظاهری
تجسم بودا در بسیاری از تصاویر و مجسمه ها دارای تعدادی نشانه های ظاهری خاص است که نشانه های آگاهی دانسته میشوند. این نشانه ها از مکتبی به مکتب دیگر متفاوتند اما دوتا از آنها در همه موارد دیده میشوند:

• یک برآمدگی مشخص پیشانی و بالای سر که نشانه تیزهوشی و قدرت والای ذهن اوست.

• لاله گوش بزرگ و بلند که نشانه توانایی درک و دریافت فراوان اوست.

اشاره های دست
حالات قرارگیری و اشارات دست در مجسمه ها و تصاویر بودا که به ترتیب آسانا (Asana) و مودرا (Mudra) نامیده میشوند، درجای خود بسیار مهم هستند. اما محبوبیت هر آسانا یا مودرای به خصوص، کاملا مختص منطقه و آیین مردمان آن است. برای مثال حالات و اشاراتی که در چین و ژاپن معمول هستند، تقریبا در هند دیده نمیشوند.
wikipedia.org
*****************************
یادی از شیخ ابوالحسن خرقانی

آورده اند که سلطان محمود غزنوی از غزنین به زیارت شیخ* آمد و برایش پیغام فرستاد که به شیخ بگویید که من از غزنین برای زیارت تو آمده ام و اگر نیامد این آیه را برایش بخوانید: "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم"** فرستادگان رفتند. شیخ گفت: "مرا از آمدن معذور بدارید" سپس این آیه را برای او تلاوت کردند. شیخ گفت: "محمود را بگویید چنان در اطاعت خدا مستغرق هستم که از اطاعت رسول هم خجل و شرمنده ام چه رسد به اولی الامر"

 * علی بن جعفر از اهالی خرقان بسطام و از بزرگترین عارفان قرن 4 و 5 هجری است. وی روز سه شنبه دهم محرم سال 425 هجری قمری درگذشته است.

** خدا و رسولش را اطاعت کنید و مطیع اولی امر (فرمانروا) باشید

 ******************************

چند جمله با خدا

 

--------------------------------

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …


گفتی:
فانی قریب

 
    
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …


گفتی:
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

 
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لکم


    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

--------------------------------

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …


گفتی:
و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه


    
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

     
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده


    
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...


گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

 
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

 
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا


    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

--------------------------------

 

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

 
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله


    
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

    

 

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم

 
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین


    
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

--------------------------------

 

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

     
گفتی:
الیس الله بکاف عبده

 
    
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

--------------------------------

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

 
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما


.::
 ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش

 بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

 خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::

 
 ******************************
حقیقت شب قدر 
 

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حکمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و کتاب نیست. جهان حساب و کتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت مکانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یک کلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست که شامل شکل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مکانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.

شب قدر

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان که در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بکذا و کذا و فى امر الناس بکذا و کذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر کارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»

بنابراین، معناى تقدیر الهى این است که در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى که علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شکل، رنگ، موقعیت مکانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است که براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند. (8)

اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یکدیگر و این که هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.

(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حکمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شکل و خصوصیت زمانى و مکانى و سایر خصوصیات وجودى‏اش را از علل متقدمه خود کسب کرده است و یک پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)

اما علل موجودات مادى ترکیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است که هر یک تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شکل مى‏دهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، کنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد که از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مى‏شود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد که عوارض و ویژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مى‏شود.

شب قدر

با روشن شدن معناى قدر، امکان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مى‏شود. شب قدر شبى است که همه مقدرات تقدیر مى‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیرى مى‏شود.

به عبارت روشن‏تر، شب قدر یکى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یکى از شب‏هاى نوزدهم یا بیست و یکم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارک رمضان است.(11) در این شب - که شب نزول قرآن به شمار مى‏آید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى که در طول سال واقع مى‏شود، تقدیر مى‏گردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تکرار مى‏شود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیکویى سرنوشت یک ساله بسیار مؤثر است.(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بکذا و کذا و فى امر الناس بکذا و کذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر کارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»(14)

پس شب قدر شبى است که:

1. قرآن در آن نازل شده است.

2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مى‏شود.

3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به کارهایى مى‏گردد.

بنابراین، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازه‏گیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.

این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مى‏باشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مبارکه «بقره» مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان که در آن قرآن ‏نازل شده است.» طبق این آیه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مبارکه دخان مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ.» این آیه نیز تصریح دارد که نزول [دفعى‏] قرآن در یک شب بوده است که از آن به شب مبارک تعبیر شده است. همچنین در سوره مبارکه قدر تصریح شده است که قرآن در شب قدر نازل شده است.

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.

پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مى‏شود:

1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

2. قرآن در شبى مبارک از شب‏هاى ماه مبارک رمضان نازل شده است.

3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.

4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مبارکه دخان دو امر است:

الف. نزول قرآن.

ب. هر امر حکیمى در آن شب مبارک جدا مى‏گردد.

شب قدر

اما سوره مبارکه قدر که به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مبارکه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مى‏شمارد:

الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).

ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).

ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

د. در این شب مبارک، ملائکه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند که آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.

ه. این نزول براى تحقق هر امرى است که در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ کُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - که مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

و. شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره - که تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تکرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.

مرحوم کلینى در کافى از امام باقر علیه السلام نقل مى‏کند که آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است که همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى که قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است که خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فیها یفرق کل امر حکیم؛ در آن شب هر، امرى با حکمت، متعین و ممتاز مى‏گردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى که باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى که قرار است متولد شود یا اجلى که قرار است فرارسد یا رزقى که قرار است برسد و ... .»(15)

 

پى‏نوشت‌ها:

1- قاموس قرآن، سید على اکبر قرشى، ج ‏5، ص 246 و 247 .

2- همان، ص 248.

3- المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج‏12 ص 150 و 151.

4- همان، ج‏ 19، ص 101.

5- انسان و سرنوشت، شهید مطهرى، ص 52.

6- المحاسن البرقى، ج‏1، ص 244.

7- بحار الانوار، ج ‏5، ص 122.

8- المیزان، ج ‏19، ص 101 - 103

9- انسان و سرنوشت، ص 53

10- همان، ص 55 و 56

11- اقبال الاعمال، سید بن طاووس، تحقیق و تصحیح جواد قیومى اصفهانى، ج‏1، ص 312 و 313 و 374 و 375 .

12- الکافى، کلینى، ج ‏4، ص 157 .

13- المراقبات، ملکى تبریزى، ص، 237 - 252

14- الکافى، ج‏1، ص 248

15- المیزان فى تفسیر القرآن، ج 20، ص، 382/ بحث روایى ذیل سوره مبارکه قدر.

 منبع:

www.tebyan.net

******************************
زود قضاوت نکن
 

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :
1. سنگ ........ پس از رها کردن!
2. سخن ............ . پس از گفتن!
3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!
4. و زمان ........ پس از گذشتن!