دل نوشته ها...

زخم ها پیوندها
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱
 

 

موزه ی هنرهای معاصر تهران از بیست و ششم شهریور ماه یکی از مهمترین نمایشگاه های خود طی چند سال اخیر را به نام زخم ها - پیوندها برگزار می کند. این نمایشگاه آثار گونتر اوکر یکی از مهمترین هنرمندان آلمان پس از جنگ جهانی دوم را به نمایش می گذارد. در این که گونتر اوکر هنرمند شناخته شده و برجسته ای در سطح اول جهانی است من باب بداهت سخنی نمی گویم؛ اما آنچه نمایشگاه را برجسته می سازد نگاه متفاوت وی به هنر است. شاید بتوان اوکر را که از اهالی شرق آلمان است نمونه ی بارز هنرمند متعهد اجتماعی دانست. در آثار اوکر نوعی تعهد به مسائل جامعه ای وجود دارد. نگاه انسانی او به رخدادهای جهانی فارغ از هرنوع تعلق خاطر به آیین یا گرایش خاصی، آثار او را علی رغم برخورداری از زبان مشترک جهانی با سایر هنرمندان غربی متفاوت ساخته است.

اوکر که در دهه ی هشتم عمر خود بسر می برد، هنرمندی ساده و در عین حال پیچیده است آشنایی او با هنر شرق و برخورداری از ذهنی فعال و اندیشمند، از وی انسانی متکثر ساخته است. نگاه عارفانه ی اوکر به هنر آسیا و برخورداری از درون مایه های هنر اروپای شرقی آوانگارد دهه های 20 و 30 میلادی (ZERO) به نحو بارزی در آثارش نمایان است. درک آثار او در مرز گوشه و کنایه است و تمرکز، بیش از آن که روی اثر هنری باشد، روی ارتباطی است که بیننده با اثر پیدا می کند. در آفرینش های او مشارکت فعال بین مخاطب و اثر هنری کاملا مشهود است و بیننده تنها ناظری منفعل در مقابل آثار نخواهد بود. این ویژگی به نوعی حس احترام را در مخاطب ایجاد می کند و از همین دریچه می توان به کنه اندیشه ی هنرمند پی برد. اوکر با پذیرش نگرش های متفاوت به جهان هستی و زندگی بشر، منادی همزیستی مسالمت آمیز در جهان کنونی است. دنیایی سرشار از عشق و ایمان که تمدن ها و ملت ها با پذیرش یکدیگر بدون قید و شرط می آفرینند.

در این نمایشگاه که نامی کاملاً آگاهانه برای آن انتخاب شده است، اوکر سعی دارد که با استفاده از پیوندهای بشری - فارغ از هر نوع وابستگی و تعلق - زخم ها را ترمیم کند. زخم هایی که ریشه در کثرت دارند و همواره در برابر وحدت و یگانگی سر برآورده و با جذابیت هایی صرفا شکلی و برخوردار از غرایز، انسان را به سوی تعارضات رهنمون می سازند. او در مصاحبه ای در سال 1983 گفته است: «هنر در ذات خود توانایی نجات انسان را ندارد، ولی با بهره گیری از ابزار هنری می توان باب گفتگویی را گشود که ما را به اقدام در برای حفظ بشریت فرا می خواند»

اوکر با چهارده چیدمان (Installation) احساسات خود را از رنجی که می بریم، به نمایش در می آورد. خشونت، جنگ و ویران گری ناشی از آن، درون مایه های اصلی آثار وی اند. وی با اثری به نام «جراحت انسان توسط انسان» که در سال 1992 پدید آورده است، حقیقتی انکار ناپذیر را پیش روی ما قرار می دهد. اوکر در آثارش همزمان قربانی و مجرم است، انگشت اتهام را به سوی خود می گیرد و این واقعیت را آشکار می سازد که انسان در عین این که ستمدیده است می تواند ستمگر نیز باشد. 

در چیدمان «ابزار، زخم ها و پیوندها» صحبت از واقیعتی واحد است که در همزمان زخم می زند و مرهم می گذارد، واقعیتی که به وضوح در دنیای کنونی دیده می شود و سیاستی را نشان می دهد که جنگ را به کشوری به بهانه ی دمکراسی وارد می کنند. این ویژگی حداقل در عراق و افغانستان به راحتی قابل مشاهده است. اوکر در چیدمانی با عنوان درخت، ما را با واقعیتی دیگر روبرو می سازد؛ تنه ی درختی را نشان می دهد است که سر آن پوشیده از میخ است و نشان گر وضیعت دنیای کنونی است. سر محل اندیشه و تفکر است  و بدن نمای بیرونی آن. اگر چه بدن خود را طبیعی نشان می دهد، ولی از اندیشه های سر پیروی می کند. میخ ها نمادی از خشونت اند. از سوی دیگر این اثر به یادآورنده ی خشونت بشر علیه طبیعت است.

اوکر در واقع پیوندی است میان غرب و شرق، پیوندی که حاصل سال ها تلاش و ممارست وی در حوزه ی اندیشه و هنر است و باورهای دیوان «شرقی غربی» را به یاد می آورد. گوته در بخشی از این دیوان می گوید: «هم مشرق و هم مغرب نعمت های فراوانی را به تو ارزانی می دارند». اکنون پس از دو قرن و درحالی که این دنیای پر از خشم در گیر فجایع انسانی است اوکر به تهران می آید تا با نمایش آثارش، نقاب از چهره ی خندان دنیایی بردارد که با استثماری نوین نوع بشر را به بند کشیده است. فضایی که سال ها پیش مهدی اخوان ثالث آن را در شعر «به مهتابی که بر گورستان می تابید» به تصویر کرده است:

اینجا چرا می تابی ای مهتاب برگرد / این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست/جنبیدن خلقی که خشنودند و خرسند/ در دام یک زنجیر زرین دیدنی نیست!/ می خندی اما گریه دارد حال این شهر!