دل نوشته ها...

بردیا کیارس و ارکستر موسیقی ملی
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠
 

بردیا کیارس

یکی از مهمترین اتفاقات حوزه ی موسیقی در سال گذشته، انتخاب بردیا کیارس به عنوان رهبر ارکستر ملی بود که بازتاب وسیعی بین اهالی موسیقی و رسانه های گروهی داشت. اکنون که تنش های آغازین فروکش کرده و ارکستر هم به اجرای برنامه می پردازد، می خواهم از چهار منظر این مسأله را مورد بررسی قرار دهم:

نگاه اول: نحوه ی تغییر رهبر ارکستر

بی شک یکی از عواملی که موجب شد انتخاب بردیا کیارس بازتابی بیش از حد معمول داشته باشد، ترک اعتراض گونه – یا قهر - استاد فخر الدینی از ارکستر ملی بود. هنگامی که آخرین برنامه ی ارکستر در شرایط خاص سال 88  برگزار نشد، کش و قوس های فراوانی در خصوص ادامه ی فعالیت های ارکستر بوجود آمد که در نهایت موجب تعطیلی موقت ارکستر شد. به نظر می رسد در چنین شرایطی انتخاب هر رهبر دیگری می توانست همین بازتاب ها را – با شدت و حدت متفاوت – به دنبال داشته باشد.  

نگاه دوم: جایگاه استاد فخرالدینی

1. استاد فخرالدینی جایگاه منحصر به فردی در موسیقی ایران دارد. طی پنجاه سال اخیر ایشان در دو بخش آهنگسازی و رهبری ارکستر فعالیت های ارزنده ای انجام داده و جزو معدود افرادی است که منحنی فعالیتش صعود و نزول چشمگیری نداشته و همواره دارای ثبات، و مورد قبول و رضایت اهالی موسیقی – اعم از خواص و عوام - بوده است.

فرهاد فخرالدینی

2.  استاد فخرالدینی تنها رهبر ارکستر ملی کنونی از سال 77 تا 88 بود و جزو نوادری است که توانسته یازده سال رهبری ارکستری را در ایران بر عهده بگیرد. طی این سالیان ارکستر ملی – بر خلاف ارکستر سمفونیک تهران – دارای برنامه ای مشخص، نوازندگانی بی حاشیه و فعالیت هایی چشمگیر بود و همه ی این خصوصیات مدیون دانش، درایت و مدیریت فرهاد فخرالدینی است. یکی از مهمترین خدمات فخرالدینی در طول سالیان رهبری ارکستر، معرفی هنرمندانی جوان به موسیقی ایران بود. حضور در ارکستر ملی بی گمان نقشی برجسته در معرفی علیرضا قربانی و سالار عقیلی به جامعه ی موسیقی ایران داشت.

3.  اجراهای ارکستر ملی در زمان رهبری فخرالدینی پاسخگوی خواسته های مردم از ارکستر بود و مخاطبین خاص و عام را ارضاء می کرد و خریدارن بلیط ارکستر ملی از شنیدن و دیدن یک اجرای خوب – به لحاظ انتخاب قطعات و صدا دهی ارکستر -  مطمئن بودند.

نگاه سوم: بردیا کیارس

بردیا کیارس را از سال 82 می شناسم. هنگامی که مدرس ویولن هنرستان موسیقی دختران تهران در زمان مدیریت خانم ملیحه سعیدی بود. در آن زمان برای کاری چند مرتبه با خانم سعیدی جلسه داشتیم و برای اولین بار بردیا را دیدم. خانم سعیدی از فعالیت وی راضی بود و او را معلم خوبی می دانست. سال ها گذشت و در زمانی که مسئولیت هنرستان موسیقی پسران را برعهده گرفتم با هم همکار شدیم. جوانی بسیار فعال و پویا به نظر می رسید که علاوه بر شرکت مستمر در تمرین ارکستر سمفونیک تهران، بیشتر زمانش معطوف به آهنگ سازی بود. شناخت من نسبت به آقای کیارس بیشتر به همان دوران مربوط می شود که می توانم بصورت زیر تفکیک کنم:

بردیا کیارس

1. نوازندگی: وی در زمره ی نوازندگان چیره دست ویلن کلاسیک محسوب می شود. این موضوعی است که همگان به آن اقرار دارند و تا کنون نشنیده ام کسی توانایی وی را در نوازندگی انکار کند. همیشه معتقد بودم می تواند برای سال ها مایستر ارکستر سمفونیک تهران باشد. کیارس با تعدادی از ارکسترهای بین المللی نیز همکاری داشته و در برخی موارد مایستر بوده است.

2.  معلمی: بر این باورم که نوازندگی و معلمی موسیقی دو مقوله ی جدا از یکدیگرند. نوازندگانی شهیر و زبردست را دیده ام که معلم خوبی نبوده اند و معلمین خوبی را دیده ام که بی نام و نشان بوده و در نوازندگی نتوانسته اند پایه ای عالی احراز کنند. من و کیارس حدود یک سال همکار بودیم. مشغله های فراوان او، امکان حضور مستمر و منظم را از وی سلب کرده بود که در نهایت تصمیم گرفتیم از تدریس در هنرستان صرف نظر کرده  به سایر فعالیت هایش بپردازد. در آن یک سال به این نتیجه رسیدم که کیارس می تواند معلم خوبی باشد در صورتی که دغدغه ی اصلی اش تدریس باشد. در این خصوص نمی توانم قاطعانه اعلام نظر کنم.

3.  آهنگ سازی: از بین فیلم هایی که کیارس آهنگ سازی آن ها را بر عهده داشته فقط فیلم «خدا نزدیک است» ساخته ی علی وزیریان را دیده ام که به نظرم موسیقی قابل قبولی دارد و توانسته در القای پیام فیلم به مخاطب موفق باشد.

4.  رهبری ارکستر: کیارس چندین سال رهبری ارکستر را تعلیم دیده است. تا آن جا که من می دانم حداقل سه سال قبل از انتخاب وی به عنوان رهبر ارکستر، آموزش رهبری دیده است. در خبرها خواندم که نزد «ژولیان زالامکور» رهبر اپرای برلین نیز آموزش دیده است. با این حال به نظر می رسد اگر وی به عنوان رهبر ارکستر سمفونیک تهران انتخاب می شد معقول تر بود تا رهبر ارکستر ملی؛ زیرا ارکستر ملی نیاز به تجربیات و دانش فراوانی در موسیقی ایرانی دارد در حالی که بیشتر فعالیت کیارس در موسیقی کلاسیک غرب بوده است هر چند با آهنگسازی برای فیلم های ایرانی، تجربیاتی در این زمینه دارد.

نگاه چهارم: کیارس و ارکستر ملی

1.  اهم مباحثی که هنگام انتخاب کیارس به عنوان رهبر مطرح شد به تفاوت سنی استاد فخرالدینی و کیارس و به تبع آن تجربیات این دو اشاره داشت. تیترهایی با مضمون «بردیا کیارس 31 ساله جای فرهاد فخرالدینی 73 ساله را گرفت» در زمره ی پرشمار ترین تیترهای انتقادی بود. همانگونه که در دیدگاه اول هم ذکر کردم شاید ریشه ی ذهنی بیشتر این انتقادها به نحوه ی تغییر رهبر ارکستر ملی بر می گردد نه انتخاب فرد جایگزین؛ زیرا به قول منطقیون قیاس آقایان فخرالدینی با کیارس «مع الفارق» است و شرایط مناسب قیاس وجود ندارد.

2.  این که فردی 31 ساله جایگزین فردی 73 ساله شود فی نفسه دلیل مناسبی برای مخالفت نیست ضمن این که شورای برنامه ریزی و نظارت بر ارکستر نیز وجود دارد. در صورتی که برنامه ریزی مدونی از سوی مرکز موسیقی وجود داشته باشد، کیارس می تواند جایگزین خوبی برای استاد فخرالدینی باشد و نیاز ارکستر ملی را به رهبری ثابت برای سال ها مرتفع سازد. حضور نوازندگان جوان در ارکستر - که اکثراً فارغ التحصیل هنرستان های موسیقی دختران و پسران تهران هستند – و آشنایی با آقای کیارس و توانمندی هایش می تواند در مدیریت ارکستر به وی کمک کند.

فرهاد فخرالدینی

3. یکی از مواردی که در حال حاضر لازم است مورد توجه آقای کیارس قرار گیرد عدم استفاده از نوازنده ی مشترک در ارکستر سمفونیک و ارکستر ملی است. خوشبختانه طی سالیان اخیر نوازندگان زبده ای از هنرستان و دانشکده های موسیقی فارغ التحصیل شده اند که می توان چندین ارکستر مجزا از آنان تشکیل داد که البته آقای کیارس نیز به دلیل ارتباط نزدیک با هنرستان ها و دانشکده ها، به راحتی می تواند این افراد را شناسایی کند.

4.  بدون شک بردیا کیارس نیاز به تحقیق و پژوهش در حوزه ی موسیقی ایرانی با استفاده از استادان مجرب دارد که خوشبختانه تعدادی از آن ها در شورای نظارت حاضرند. علاوه بر این استفاده از تجارب سایر بزرگان در موسیقی ارکسترال به ویژه استاد حسین دهلوی – که مطمئنم مشتاقانه و متواضعانه کمک خواهد کرد – ضروری است.

5.  با بهره گیری از نظرات شورا کیارس می بایست اندک اندک به قرائت شخصی خود نزدیک شود و بتواند شخصیتی – هنری - مستقل از شورا داشته باشد.

6. معتقدم بردیا کیارس یکی از نخبگان موسیقی ماست. حال که – بنا به هر دلیلی – به رهبری ارکستر ملی انتخاب گردیده، لازم است با حمایت و انتقاد منطقی، بستر مناسبی برای موفقیت وی و ارکستر فراهم کنیم و برخلاف بسیاری از موارد، آگاهانه از نخبه کشی پرهیز کنیم. این تجربه می تواند کیارس را بسوزاند یا بپروراند. اختیار با ماست. مسئولین، هنرمندان، منتقدین و حتی عامه ی مردم.