دل نوشته ها...

شب یلدا
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

دی ماه، در ایران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستین روز ماه دی - که موضوع این جستار است - و روزهای هشتم، پانزدهم و بیست وسوم، سه روزی که نام ماه و نام روز یکی بود. 

امروز، از این چهار جشن تنها شب نخستین روز دی ماه، یا شب یلدا، را جشن می گیرند.  یعنی آخرین شب پائیز، نخستین شب زمستان، پایان قوس، آغاز جدی و درازترین شب سال. 

واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است. ولادت خورشید ( مهر، میترا ) و رومیان آن را ناتالیس انویکتوس یعنی روز تولد ( مهر ) شکست ناپذیر نامند. 

  بنابر باور پیشینیان، در پایان این شب دراز، که اهریمنی و نامبارکش می دانستند ( و می دانند )، تاریکی شکست می خورد، روشنایی پیروز و خورشید زاده می شود و روزها رو به بلندی می نهد، و : « ... نام این روز میلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوی است. گویند در این روز نور از حد نقصان به حد زیادت خارج می شود، و آدمیان نشو و نما آغاز می کنند و "پری" ها به ذبول و فنا روی می آورند. »


 
 
تشیع علوی، تشیع صفوی
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧
 

 

اسلام دینی بود که با "نه" ی محمد –وارث ابراهیم و مظهر دین توحید خدا و وحدت خلق – در تاریخ انسان پدید آمد، "نه"ای که شعار توحید با آن آغاز می شود، شعاری که اسلام در برابر شرک – مذهب اشرافیت و مصلحت – با آن آغاز شد.

            و تشیع، اسلامی بود که با "نه"ی علی بزرگ – وارث محمد و مظهر اسلام و عدالت و حقیقت – در تاریخ اسلام چهره ی خود را مشخص کرد و نیز جهت خود را. "نه"ای که وی، در شورای انتخاب خلیفه، در پاسخ عبدالرحمن – مظهر اسلام و اشرافیت و مصلحت!- گفت.

            این "نه"، به عنوان جبهه گیری نهضت شیعی در تاریخ اسلام، تا پیش از صفویه، شاخص نقش اجتماعی، طبقاتی و سیاسی گروهی بود که به محبت خاندان پیغمبر و پیروی علی شناخته می شدند. حزبی که بنایش بر "قرآن و سنت" بود، اما قرآن و سنتی که نه از خاندان اموی و عباسی و غزنوی و سلجوقی و چنگیزی و تیموری و هولاکوئی، بلکه از خاندان محمدی اعلام می شود.

            و تاریخ اسلام مسیر شگفتی را دنبال کرد. مسیری که در آن همه ی قلندران و قداره بندان و خاندان ها و خان های عرب و عجم و ترک و تاتار و مغول حق رهبری امت اسلام و خلافت پیامبر اسلام را داشتند، جز خاندان پیامبر و ائمه ی راستین اسلام!


 
 
تبلیغات قدیمی (2)
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
 


 
 
خویش فربه می نماییم از پی قربان عید!
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧
 

 

و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاکت؟ ... ؟

این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می توانم " نشانیها " یش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت می کند ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس می سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!

اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!

سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافه های ستاره پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا.


 
 
همه چهار زن دارند!
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.

زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. پیش دوستهایش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد.

واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت. او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید...


 
 
سلام و نماز
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
 

در شگفتم که سلام آغاز دیدار است،

ولی در نماز پایان است.

شاید بدین معناست که پایان نماز، آغاز دیدار است!

دکتر شریعتی


 
 
آگاهی و رهایی
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧
 

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود. 

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ، 


 

تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،

 

یا گرسنگى در امان بوده‌اید، 

View Full Size Image

وضعیت شما از وضعیت ۵٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
 

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، 


 
 
درس هایی از اشو
نویسنده : احسان آقایی - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
 

زمانی که تسلیم باشی؛ تمام هستی از تو حمایت می کند.هیچ چیز با تو مخالف نخواهد بود. زیرا تو با هیچ چیز مخالف نیستی.

خودت را بپذیر؛ هر چه که هستی. حتی اگر نقصی هم داری آن را بپذیر. تنها آن هنگام قادری دست از جنگ با خودت برداری و آسوده باشی.

زندگی یعنی آموختن صلح. صلح با دیگران نه، با خودت.

عشق یک تجربه هست ولی زبان بسیار مکار است. پس مراقب زبانت باش.

سکوت را بر خودت تحمیل نکن. هیچ چیز را بر خودت تحمیل نکن. شادی کن؛ آواز بخوان. بگذار ذهنت خسته شود. آنگاه رفته رفته لحظات کوچکی از سکوت و آرامش واردت می شود.

توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر جهان است.

اگر بتوانی دیگری را همانطور که هست؛ بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.

وقتی با عشق به دیگری بنگری؛ او والا می گردد و منحصر به فرد.

هر گاه عاشق باشی احساس عجز کامل می کنی. درد عشق هم همین است. زیرا تو میخواهی هر کاری را برای معشوقت انجام دهی اما می فهمی که کاری از دستت بر نمی آید. اما عشق یعنی همین که تمام فکرت؛ خدمت به دیگری باشد حتی اگر از عهده ات بر نیاید.

تو نمیتوانی انسانی را تصاحب کنی. زیرا او یک شخص است. تصاحب فقط با اشیاء ممکن است. اگر هنوز به دنبال تصاحبی؛ عشق تو شهوت است.

اگر نتوانی با معشوقت ساکت بمانی؛ بدان که هنوز عاشق نشده ای.

تنها راه کسب عشق؛ از طریق همین عشق میسر می شود. هر چه بیشتر ایثار کنی؛ بیشتر می گیری.

والاترین انسان کسی هست که با عزمی شکست ناپذیر؛ انتخاب کند.

هر موجودی؛ یک سرود الهی است. بی همتا؛ منحصر به فرد؛ تکرار نشدنی و غیر قابل مقایسه.

اگر بتوانی تماماً و یک دل عشق بورزی؛ از عمق دلت؛ زندگی تو سرشار از شادی و احساس می شود. نه تنها برای خودت بلکه برای دیگران هم. اصلاً تو برای دنیا برکت و نشاط خواهی شد.

اگر عشقی احساس نمیکنی؛ تظاهر نکن. سعی نکن نمایش بدهی که عاشقی. حتی اگر خشمگینی بگو که خشمگین هستی و باش. ولی حقیقی باش.

زندگی یک مسابقه و رقابت نیست .پس دلیلی هم برای مقایسه خودت با دیگران وجود ندارد.

هیچ کس نمیتواند تو را تغییر دهد. تنها خودت قادر به تغییر خودت هستی.

اصیل بودن و واقعی بودن نهایت زیبایی است.

اصیل بودن یعنی واقعی بودن. خنده هایت، گریه هایت، نفرتت و عشقت و همه زندگیت باید واقعی باشد تا اصیل باشی.

آنان که طمع کارند؛ برای پر کردن احساس تهی بودنشان بارها و وزنه ها را با خود حمل می کنند.